تبليغاتX
اکسیر عشق

اکسیر عشق

Emaile=kinglove_kinglove21@yahoo.com

تو هموني كه حضورت بونه ی ترانه هامه
خظ آخر از كتاب قصه تنهايي هامه

من مي تونم پاي عشقت دريا دريا دل ببازم
به هواي قلب پاكت خونه اي از عشق بسازم


تو هموني كه نگاهت بكر و پاك ومهربونه
شرم چشمات دل من رو تا رو ابرا مي كشونه


من مي تونم تا قيامت همدم و يار تو باشم
واسه تو سنگ صبورو رو لبات شادي بپاشم


باز دوباره تو ستاره شدي و من آسمونم
تو دل من خونه كردي نمي خوام بي تو بمونم

تو مثه نم نم بارون رو تن خشك بيابون
منم اون كوير تشنه تو شدي عزيز تر از جون

دیشب دلم هوای تو کرد و تو نبودی
چشمانم برای تو بارید و تو نبودی
ان یادگاری زیبا برگ گل سرخ
تصویر اسم زیبای تو بود تو نبودی
چشمانم تمنای نگاه تو میکرد
در اتش عشقِ تو بود و تو نبودی
ان قامت رعنا که سفر کرد
دلم تنها در حسرت دیدار تو بود و تو نبودی

پيداست هنوز شقايق نشدي

زنداني زندان دقايق نشدي

وقتي که مرا از دل خود مي راني

  يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي

زرد است که لبريز حقايق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي

پاييز بهاريست که عاشق شده است

   
 

وقت رفتن چون کبوتر پر زدی

                      رفتی و به خانه ی غم سر زدی

آن سکوت سالهای سال را

                      با صعودت معنی دیگر زدی

حرف محبت بی پیرایه را

                      تو در آن مهتابی آخر زدی

رسم تو این بود ای نا مهربان

                      چه تبرهایی که بر پیکر زدی

گفته بودی می روم وقت سحر

                      وقت رفتن چون کبوتر پر زدی

 

   

بگو بر مي گردي


 

 

سحر مي آيد و چشمهاي من به افق خيره است. هوا دلنشين است ومن نگران كه مبادا امروز مثل فردا سپري شود. هر روز من مثل ديروز است . چشمهاي من نگران به در است .هر روز اينطور است . عادت كرده ام به اين روزها . هر روز مثل هر روز است. فقط براي من اين روزها مي آيد و مي رود

 

 

 

شناختنت بي گناهترين گناهم بود، يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم و با تو بودن آرزويم و تو را گم کردن، پيدايش سراب بود. تو مانند پرستو آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي. بي تو ثانيه ها تکراري شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد و شقايق غريبي مي کند و جاده در انتظار مسافر است و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي کنم و منتظرت هستم

 

 

 

یادته یه روز بهم گفتی وقتی می خوای گریه کنی برو زیر بارون تا نامحرمی

اشکاتو نبینه و بهت نخنده گفتم اگه بارون نمی بارید چی؟ گفتی محاله که

چشمات ببارن و آسمون گریش نگیره ....گفتم وقتی گریه میکنم دوست دارم

که تو کنارم باشی گفتی ای به چشم

 حالا من دارم گریه میکنم وبارون هم نمي باره و تو در آن دور دست ها داری به من میخندی

 

   
 

عشق را تنها تو مي سرايي

اشكهاي شمع را فقط تو پاك مي كني

و در شبي نه چندان تيره

مهتابم را بوسه خواهم زد

و به دنبالت رها خواهم شد

دستانت را مي گشايي

چون پرواز

مي ترسم از ابهت نخوت

از احساس لحظه

و همچنان چون هميشه تو را

از پشت كوچه هاي تاريك

سردر گمي صدا مي زنم

اغوشت باز است

و بودنتت غريب تيرگي

چشمانم را به خواب مي برد

و دستانت را در غباري مه الود

دور مي شوند

دور و دورتر

امشب نرگسي خواهم كاشت

در سبزترين باغچه عرفان

بهترين معناي دلتنگي را

در دفتر انشاي غروب خواهم نوشت

و دستان تو همچنان دور از من

در بهشتي از رويا

تنها عطر دستانتت را

مي بويم


تقديم به عشق روياييم (( ریحان ))

   

بهترین بهترین من


در تمام روز

در تمام شب

در تمام هفته

در تمام ماه

در فضاي خانه كوچه راه

در هوا زمين درخت سبزه آب

در خطوط درهم كتاب

در ديار نيلگون خواب

لجظه هاي هستي من از تو پرشده ست

اي غم تو همزبان بهترين دقايق حيات من

اي جدايي تو بهترين بهانه گريستن

بي تو من به اوج حسرتي نگفتني رسيده ام

اي نوازش تو بهترين اميد زيستن

در كنار تو

من زاوج لذتي نگفتني گذشته ام

در بنفشه زار چشم تو

من زبهترين بهشت ها گذشته ام

من به بهترين بهارها رسيده ام

در بنفشه زار چشم تو

برگ هاي زرد و نيلي بنفش

عطرهاي سبز و ابي كبود

نغمه هاي ناشنيده ساز مي كنند

بهتر از تمام نغمه ها و سازها

خوب خوب نازنين من

نام تو مرا هميشه مست مي كند

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعرهاي ناب

نام تو اگر چه بهترين سرود زندگي ست

من تو را

به خلوت خدايي خيال خود

بهترين بهترين من خطاب مي كنم

 

   

میم مثله مادر...


كاشكى ميشد بهت بگم چقد صداتو دوستدارم

چقد مثل بچه گيها لالاى تو دوستدارم

سادگيهاتو دوستدارم خستگيهاتو دوستدارم

چادر نماز و زير لب خداخدا تو دوستدارم

كاشكى رو طاقچه دلت آینه و شمدون ميشدم

تو دشت ابرى چشات يك قطره بارون ميشدم

كاشكي ميشد يك دشت گل برات لالاى بخونم

يك اسمون نرگس و ياس تو باغ دستات بشونم

بخواب كة ميخوام تو چشات ستاره هام و بشمارم

بيشم بمون كة تا ابد دنيا را باتو دوستدارم

دنيا خوبه اگر بد با تو برام ديدنيه

باغ گلهاى اطلسى باتو برام چيدني

                                                                        ((  هفته  مادر (زن)  مبارک باد بر همگی  ))

 

   

زيباترين قلب


 زيباترين قلب

 

روزي مردي جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا  مي كرد كه زيبا ترين قلب را در آن منطقه

 

دارد جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملآ سالمبود و هيچ خد شه اي برآن وارد  نشده بود وهمه

 

تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تا كنون ديده اند.مرد با كمال افتخار  

 

صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت .ناگهان پيرمردي جلوي جمع امد وگفت كه قلب تو به

 

زيبايي قلب من نيست .مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پيرمرد نگاه كردند قلب او با قدرت

 

تمام مي تپيد اما پر از زخم بود .قسمت هاي از قلب او برداشته شده وتكه هاي جايگزين آن شده

 

بود وآنها به راستي  جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه هاي دندانه

 

دندانه در آن ديده مي شد .در بعضي نقاط شيارهاي عميقي  وجود داشت كه هيچ

 

تكه اي آن را پر نكرده بود ،مردم به قلب پيره مرد خيره شده بودند با خود مي گفتند

 

 كه چه طور او ادعا مي كند  كه زيباترين قلب را دارد ؟

 

مرد جوان به پيره مرد اشاره كرد و گفت تو حتمآ شوخي مي كني :قلب خود را

 

با قلب من مقايسه كن قلب تو فقط مشتي زخم و بريدگي وخراش است .پيرمرد گفت

 

درست است .قلب تو سالم به نطر مي رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض

 

نمي كنم .هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشق را به اوداده ام،من بخشي از قلبم

 

را جدا كرده ام وبه او بخشيده ام .گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است 

 

كه به جاي آن تكه ي بخشيده شده قرار داده ام :اما چون اين دو عين هم نبوده اند گوشه

 

هايي دندانه دندانه درقلبم وجود دارد كه برايم عزيزند :چرا كه ياد آور عشق ميان دو 

 

انسان هستند.بعضي وقتها بخشي از قلب رابه كساني بخشيده ام اما انها چيزي از 

 

قلبشان را به من نداده ند ،اينها همين شيارهاي عميق هستند .گرچه دردآور هستند اما 

 

يادآور عشقي هستند كه داشته ام .اميدوارم كه انها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي 

 

عميق را با قطعه اي كه من در انتظارش بودم پر كنند ،پس حالا مي بيني كه زيباي

 

واقعي چيست؟

 

مرد چوان بي هيچ سخني ايستاد ،در حالي كه اشك از گونه هايش سرازير مي شد به

 

سمت پيرمرد رفت ازقلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دست هاي

 

لرزان به پيرمرد تقديم كرد پيرمرد آن را گرفتو در گوشه اي از قلبش جاي داد و

 

بخشي از قلب پير و زخم خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت.

 

مرد جوان به قلبش نگاه كرد :ديگر سالم نبود،اما از هميشه زيبا تر بود زيرا كه عشق از قلب

 

پيرمرد به قلب اونفوذ كرده بود....

   

هدیه...


به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به تو بدهم گفت دستانش گرمی مرا دارند

به اسمان گفتم پاکی ات را به من بده گفت چشمانش پاکی مرا دارند

از دشت سبزی زندگی اش را خواستم گفت زندگی ات سبز تر از اوست

از دریا بزرگی و ارامش اش را خواستم گفت قلبت به اندازه اقیانوس است

از ماه تابندگی صورتش را خواستم گفت وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم

به فکر فرو رفتم.من در قبال دستان گرمت،چشمان پاکت،سبزی زندگی ات ،

بزرگی و ارامش قلبت،صورت ماهت،هیچ چیز ندارم که به تو هدیه کنم جز........این .....بگیر نترس،می تپد برای تو،و من چیزی ندارم جزقلبم

 

 

   

اگر............


اگر قرار بود، قسم بخورم،در حضور حضرت عشق قسم می خوردم

اگر زمستان بودم باعشق به پیشواز بهار می رفتم

اگر نماز گزار بودم روزی دورکعت نمازعشق می خواندم

اگر نبض بودم فقط برایعشق می زدم

اگر اشک بودم فقط برای عشق می چکیدم

اگر پروانه بودم برایعشق می رقصیدم

اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم

اگر...

تقدیم به عشق خودم

   

همه ی عشقم تو هستی .....


 

اگه یار من تو باشی کسی رو دیگه نمی خوام

کاش همه کسم تو باشی من فقط همینو می خوام

دوست دارم که توی عشقت بسوزم تا که فنا شم

دوست دارم که با تو باشم اسیر دو تا چشات شم

دوست دارم که زندگیمو بریزم به زیر پاهات

دوست دارم که با نگاهت عقلمو بدی تو بر باد

از همون روزی که قلبم اسیر و دربه درت شد

فهمیدم دل خرابم عاشق صداقتت شد

تو با این همه بزرگی دل ما رو نشکستی

تو با این همه خاطرخواه اومدی با ما نشستی

همه ی زندگی من فدای یه تار موهات

همه ی عشقم تو هستی توی این دنیای زیبا

   

شعر رفتن


چه آسان گسستي از از آن همه پيوند
شعر رفتن از لبان تو جاري شد و چه آسان فراموش كردي خاطرات با هم بودن ما را
و عشق از براي قلب سنگي تو همچون رودي بود گذرا و تمامي هوسهايت را در وجود من خالي كردي
.....
و مرا تنها گذاشتي
و مرا فراموش كردي
و چه ساده بودم من كه هويت خود را در تو جستجو كردم
و چه ساده بودم كه خود را از براي عشقت ارزان فروختم
و پاكدامني  خود و عشقم را با تمامي وجود در كف دستانت نهادم
و تو رفتي
و چه آسان رفتي
همچو نسيم سحر گاهان آمدي و چون باد غروب پاييزي رفتي و بر همه خاطرات پشت پا زدي
ولي ميدانم كه روزي باز خواهي گشت
روزي كه نادم و پشيمان و به ياد خاطرات گذشته ياد من و عشق بي سرنجام من خواهي كرد
و به ياد آن شيريني هاي با هم بودن باز خواهي گشت
غافل از آن كه دير آمدي و ليلي تو در غم عشق تو جان داد
....... چه آسان رفتي
   

بازم سال نو شد....


بازم سال نو شد....عجیبه چرا انقدر این ثانیه ها زود میگذرن .نکنه کسی دنبالشونه؟....امروز بعد از یک هفته به اصرار مادرم از خونه اومدم بیرون.سر راه به مردم نگاه میکردم.به جنب و جوش هاشون.اما هیچ کدوم مثله بچه ها شاد نبودن.بچه هایی که با سر و صدا بالای لگن ماهی ایستاده بودن تا بالاخره یکیشون رو اسیر تنگ بکنن.یاده خودم افتادم.یاده بچگی هام.دلم نمیخواست به اون زمان برگردم اما خاطره ی اون همه شور اشتیاق برایه رنگ کردن تخم مرغ ها من و به خنده وا میداشت.و این که هر روز صبح سبز م و سانت میگرفتم و میدیدم چقدر رشد کرده.انگار دنیا فقط همون لحظه ها بود.حالا چی؟.....بی توجه به اشتیاق مادرم برایه انتخاب سبزه یا ماهی به کناری رفتم و باز هم به شادی بچه ها خیره شدم.کی گفته این فرشته ها هیچی نمی فهمن؟به نظر من می فهمن.خیلی هم خوب می فهمن فقط غصه ها رو پنهون میکنن تا وقتی بزرگ شدن حسابی براشون جلون بده....بالاخره مادرم به تنهایی خرید سفره ی هفت سین تموم کرد و در راه کلی گلایه از من که ذره ای احساس ندارم و به همه چیز بی توجه ام....واقعا همین بود؟نمیدونم شاید حق با مادرم بود.بهر حال سال هاست که شوقی برایه تحویل سال ندارم.دیگه از این روز هایه تکراری چیزی جز مرگ نمیخوام.سال جدید هم میگذره و من خسته تراز همیشه فقط یک شبگرد باقی خواهم ماند.تنها یک دعا میکنم:خدایا سکوتم تنها به دنبال صدای توست.نمیدانم عذابم دادی یا امتحان.هر چه هست صبرم ده که جز تو هیچ پناهی ندارم....

امسال که گذشت.سال جدید رو با عشق شروع کنید و دوست بدارید تا دوستتان بدارندوعیدتان مبارک.

 

   

عشق يعنی.....


عشق

عشق يعنی مستی و ديوانگی             عشق يعنی با جهان بيگانگی

عشق يعنی شب نخفتن تا سحر     عشق يعنی سجده ها با چشم تر

عشق يعنی سر به دار آويختن        عشق يعنی اشک حسرت ريختن

عشق يعنی در جهان رسوا شدن   عشق يعنی مست و بی پروا شدن

************************ *************************

عشق يعنی سوختن يا ساختن               عشق يعنی زندگی را باختن

عشق يعنی انتظار و انتظار             عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

عشق يعنی ديده بر در دوختن            عشق يعنی در فراقش سوختن

عشق يعنی لحظه های التهاب           عشق يعنی لحظه های ناب ناب

*********************** *************************

عشق يعنی سوز نی ، آه شبان           عشق يعنی معنی رنگين کمان

عشق يعنی شاعری دل سوخته                عشق يعنی آتشی افروخته

عشق يعنی با گلی گفتن سخن               عشق يعنی خون لاله بر چمن

عشق يعنی شعله بر خرمن زدن          عشق يعنی رسم دل بر هم زدن

عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز                    عشق يعنی عالمی راز و نياز

*********************************************

عشق يعنی با پرستو پر زدن                             عشق يعنی آب بر آذر زدن

عشق يعنی چواحسان پا به راه            عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه

عشق يعنی بيستون کندن به دست           عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست

عشق يعنی همچو من شيدا شدن                عشق يعنی قطره و دريا شدن

عشق يعنی يک شقايق غرق خون            عشق يعنی درد و محنت در درون

عشق يعنی يک تبلور يک سرود                  عشق يعنی يک سلام و يک درود

**********************************************

عشق يعنی مستی و ديوانگی                          عشق يعنی با جهان بيگانگی

عشق يعنی سوختن يا ساختن                            عشق يعنی زندگی را باختن

عشق يعنی سوز نی ، آه شبان                       عشق يعنی معنی رنگين کمان

عشق يعنی با پرستو پر زدن                                    عشق يعنی آب بر آذر زدن

 

   

آن روز نزدیک به جاده ای از اینجا دور،دخترک کنار نرده های نازک پیچک پوش ،هی مرا می نگریست.........

جواب ساده اش به دعوت دریا ندیدگان بود. اشاره روشنی شبیه به نمی آیم تو بود.

مثل تو بود و از تو بود که نردیک تر از یک سلام پنهانی مرا از بارش   نابهنگام بارانی بی مجال خبرداد و رفت....

نه چتری با خود آورده بود ،نه آشنائی. انگار در این حوالی نا آشنا بود.

رو به نرده های پیچک پوش بودم. پنجره های کوچک پلک بسته ای در باد نشانم داده بود.

من منظور ماه را نفهمیدم فقط ناگهان نرده های چوبی نازک پر از جوانه های بید و چراغ و ستاره شد.

او نبود،رفته بودو فقط روسری خیس پر از بوی گریه به نرده ها پیدا بود.بچه بابل

   
   

غریبونه


هرچی آرزوی خوبه ماله تو هرچی که خاطره داریم ماله من

اون روزای عاشقونه ماله تو این شبای بی قراری مال من

منمو حسرت با تو ما شدن تویی و بدون من رها شدن

آخر غربت دنیاست مگه نه اول دو راهی آشنا شدن

تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود

دلتو شکسته بودن همه ی غصه همین بود

میتونستم با تو باشم مثه سایه مثه رویا

اما بیدارمو بیاب مثه تو تنهای تنها

 

   

تو کیستی که من.....


 

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو کیستی که من از موج هر تبسم تو

به سان قایق سرگشته روی گردابم

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه

چه کرد با دل من آن نگاه شیرینت

تو دور دست امیدی و پای من خستس

چراغ چشم تو سبز است و راه من بستس

تو آرزوی بلندی و من کوتاه

مدام پیش نگاهی پیش نگاه

چه آزوی محالیست زیستن با تو

مرا همی بگذارند یک سخن با تو

 

 

اي كه گفتي عشق را درمان به هجران مي كنند كاش مي گفتي كه هجران را چه درمان مي كنند

 

   

به بهترینم .......


 

خیلی سخته توی دنیا دیدن اشکا روی گونت

حتی کوه هم میشه ویرون با نگاه عاشقونت

خیلی سخته توی دنیا گریه های تو رو دیدن

منی که چشاتو می خوام برای ستاره چیدن

خیلی سخته توی دنیا پیش گریه هات نشستن

آخه باز تو سینه ام میره تا مرز شکستن

دوست دارم قد یه دنیا مهربونی چشاتو

خیلی سخته که ببینم روی گونه گریه ها تو

یه طرف منو نگاهت یه طرف بغض شکستت

یه طرف اشکای پاکت یه طرف صدای خستت

نازنین اشکاتو پاک کن تا منم غصه نگریم

دوست دارم برام بخندی دوست دارم برات بمیرم

 

 

 

خيال با تو بودنم مرا رها نمي كند ، به حال روزگار من كسي دعا نمي كند ،

 تويي كه قد كشيده اي به وسعت خيال من

 ، به خواب ديده ام تورا ، دلم خطا نمي كند ، دلم گرفته نازنين

براي لمس بودنت ، كسي از اين جنون،، مرا رها نمیکند

 

 

 

   
یادمان باشدخاطرمان اگر تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکینم

 

 

بدترین حالت دلتنگی اینه که عشقت و کنارت ببینی و هیچگاه بهش نرسی

 

 

تو جاده چشمم افتاد به یه تابلو که روش نوشته بود:

 

                             (( دوست داشتن دل می خواد نه دلیل ))

 

 

شاید این جملاتی رو که نوشتم تکراری باشه اما ...

 

 

چشمها را باید شست جور دیگر باید دید

   

 

> زیر آوار خود خواهی هاش دلم شکست <

مثل همیشه سر قرار دیر اومد.

سر دیر اومدنش یه عذر خواهی کوچولو هم نکرد.

اومد و رو در روی دلم ایستاد و گفت که نشون شده برای پسر داییش

که تو خارج هست. تا این و گفت آسمون رو سرم خراب شدو داشتم

از غم آتیش می گرفتم  . تموم کوچه ها شدن برام شاهراه جهنم.

هر کاری کردم نتونستم جلوی گریه مو بگیرم.

بهش گفتم من عاشقت شدم پس من چی؟

گفت عشق دروغه و دلم و شکست.

گفتم خودت دوستش داری؟

با اون که یک هفته دیده بودش گفت خوب مامان بابام که راضی هستند

 منم که دایی مو دوست دارم

حتما پسرش هم مثل خودشه  گفت میخوادش.

به راحتی دل من و تو سرمای بی احساسیش طرد کرد.

کاش

وقتی نمیتونیم دلی رو شاد کنیم حداقل اون و نشکنیم

کاش می دونست به چشمهاش عادت کردم.

یکی بیاد رو دلم مرهم بذاره که دارم دق میکنم.

اونی رو دلم پا گذاشت که...

کاش بدونیم

سرمایه و پیوند خانوادگی ضامن خوشبختی نیست

اونی که خوشبختی میاره عشق یه دل ساده هست

بهم گفته بود که ساده ام اما نگفت می خواد...

این یه رسم بدی هست که عاشق ها تنها می مونن.

بچه نظر بدین و دلم و آروم کنید.

دلم میخواد بمیرم تا از این همه آدمهای بی احساس جدا بشم.

کاش با من می ماند تا من تا پای جون باهاش می ماندم.

دعا کنیدکه....

   

شب خسته از خیانت                  نفسه مارو بریده

داغ مه جا گذاشته                     روی این تن دریده

خواهش چشای سعادت               سرنوشتم رقم زد

کی می فهم یی غریبه                 بازی مارو بهم زد

بازی بین من وتو                     مونده بی برگ برنده

وقتش شومی تقدیر                   راه برگشت رو ببنده

فرق تقدیر و جنون رو               هیچ کسی به ما نگفته

بزار اتفاق اخر                        واسه جفت مون بی افته

انتهای جاده این بار                   می رسه به خواب دریا

تو بگو خدا نگهدار                    که بمیره بی تو رویا

   

کاش می شد بی تفاوت بود

 

کاش می شد قلب رسوا را از طپش های جنون اسا ملامت کرد

 

کاش می شد از خطا های دل نادان روزی احساس ندامت کرد

 

کاش می شد پاک کرد از سینه یادش را

 

عشق او را دست طو فان داد

 

خاطراش را به نیسیان داد

 

کاش می شد بشکنم عهد محبت را

 

تا بسوزانم دلش یار دگر گیرم

 

پر گشایم چون پرستوها جا به دامان سحر گیرم

 

کاش می شد عشق او را در سینه من گم

 

کاش او هم بود مانند همه مردم

   

شبهای تاریکی من


 روزی  که دستای باد شونه  گل رو لرزوند  هق هق غنچه گل بغض دلم رو ميشکوند

وقتی  لباس  سرخش  تو دست  باد رها شد اشکای   حسرت من شبنم رو  گلا شد

ديدن  اون  گل سرخ باز  دل ديوونه کرد  نهر کوچيکه  اشکو  تبديل  به  رود خونه کرد

 چه  تلخ بود اون روزی که  بچگی سرنوشت لج کردو با خنجرش به روی قلبم نوشت

برای  سنگ قبرت   به دنبال  واژه  هاش  زيادی زحمت نکش تا  ميتونی   ساده باش

قاصدکا    هراسون   برام  خبر  اوردن  خبر  از  يه    جدايی   از   يه  سفر  اوردن......

 لحظه ای   که   رسيدم  نگاه   تو  به  در  بود  چشمای اسمونيت   مثل يه دریا تر بود

وقتی   چشات   غروب کرد   تو يک صبح بهاری دفتر  شعر  تو شد   برام يه  يادگاری

به  روی سنگ قبرت   فقط  يه نقطه چين بود دليل سادگيتم  شايد  فقط همين  بود

رو    نقطه   چين  قلبت   اين جمله  رو  نوشتم  قربونيه  يه بازی  بازيه  سرنوشتم ...

امر وز    که   باز  دوباره مرگ  گلی رو ديدم  برای يادگاری   غنچه  اون   رو  چيدم....

دفتر  شعرای  تو بستر  غنچه ها شد  شعرای   اسمونيت  پر   از   عطر   گلا   بود...

 

 

   
دلتنگ دیدارت هستم اگر چه خودم از درون حصار تنهایی ام برایت مینویسم

از روزها و خاطرات خوشی سخن میگویم که تو انها را محو کر ده ای

از شروعی مینویسم که پایانی برای ان نیست

از ان همه دل بستگی ها دیوانگی ها ......

باور کن ای مهر بان من که تا ابد چشم به راه باز گشتت خواهم بود

من همان قایق شکسته بی بادبانم که ساحل را در پرتو نور فانوس محبت تو جستجو میکند

وبرای رسیدن به ساحل رهایی وبا تو بودن نه بیم ازامواج سرکش ونه ازطوفانهای سهمگین دارد

                    Image hosting by TinyPic

 

عکس قشنگت روبروم نگاه تو تو چشمام

             قصه میگن چشمای تو از عشقی بی سرانجام

از اون روزا تا این شبا انگار یه عمر گذشته

             ببین  که  شیشه  دلم  تو  دست  تو  شکسته

نگو  نگو   تموم  شده  گذشته  ها  گذشته

             این   فاصله   میون   ما  طلسم  سر گذشته

بمون بمون که اشک غم نشسته توی چشمام

             نمی شنوی  فریا د مو که بی تو  خیلی  تنهام

دنیا  به  این  بزرگی  و دنیای من  کوچیکه

             تو رفتی  و  برای  من  نمونده  عشقی  دیگه

از من چطور گذشتی و به روم درارو بستی

              فقط تو رو میخواستم و تو بودی که نخواستی

نگو  نگو   تموم  شده  گذشته  ها  گذشته

             این   فاصله   میون   ما  طلسم  سر  گذشته

میخوام تو شبهای خودم خلوت کنم به یادت

              تو  شهر  رویا  گم   بشم  به  یاد  خاطراتت

تو نیستی و بدون  تو  فضای  خونه سرده

              بیا  ای  عشق  خوب  من  دلم  هوا تو  کرده

   
حظه زیبای میلاد من دیدن چشمان رویایی تو بود

لحظه تلخ مرگ من دیدن کوله بار سفر تو بود

من با چشمانی لبریز از اشک و التماس

می خواستم فقط برای من بمانی

می خواستم کوله بارت را برای من بگذاری

نیم نگاهی به خستگی عاشق دلخسته ات بیندازی

من می خواهم شب و تلخی را فراموش کنم

می خواهم تو لحظه شیرین تولدم و لحظه تلخ مرگم باشی

می خواهم همه وجودم از صدای تو پر شود

               میخواهم بمانی تا زنده بمانم

   
            دیرگاهی است که اشک در پس پرده مژگانم بی قراری میکند و به

دنبال راهی برای فرار میگردد

تمام روزها را مانند راهبه ها شب میکنم وشب را به امید صوفی

گری به صبح میرسانم

هاله زیر چشمم فریاد دردی جانکاه در قلب من است

بغض گلویم آوازی پرسوز از هجری دردناک است

نگاه ماتم به فراسوی افق گویای چشم انتظاری سالیان دور میباشد

آخر ندانستم به کدامین جرم محکوم به تنهایی شدم

وندانستم برای تاوان کدام چشم منتظر جشمهایم به جاده ای  بی انتها خشک ماند

من نه نگاه مشتاقی دیدم و نه قلب تپنده ای برای خود

و زجر آورتر از همه چیز اقرار به این است

که عشق را با درد وفراق حسرت هم پیاله دیدم

                          

   

به نام یگانه ایکه هم عاشق است و هم معشوق


 به صداقت کبوتران قسم که گیسوان ارزویم را با نام تو میبافم

                    و روی بال پروانه ها و کبوتر ها و قاصدکها مینویسم سلام بر تو

                                                                                                               سلام بر تو.....

ای کاش...........

کاش همیشه از اسمون خدا بارون عشق بباره

کاش میشد سواره ابرای اسمون شدو رفت جایی که پر از عشق باشه

کاش میشد رفت به اونجایی  که ادماش به عشق احترام میزارن

کاش همیشه همه ادما به خاطر عشق قلب هاشون بتپه

کاش هیچ ادمی بدون عشق زندگی نکنه

کاش خدای مهربون دلا رو به هم نزدیک کنه

کاش روزی نباشه که دلی بدون همدل باشه

کاش خدای مهربون عشق پاک و تو باغچه دل ما ادما بکاره

کاش ادما برای لحظه ای به عشق واقعی فکر کنندو ارزشش رو متوجه بشند

کاش لحظه های انتظار  زودتر بگذره تا ادم کمتر دلهره داشته باشه

کاش میشد با نگاه کردن به چشمای کسی که میگه دوست داره فهمید حرفش راسته یا .....

کاش زندگی انقدر سخت نبود

کاش انقدر احساس تنهایی نمیکردم

کاش هیچ ادمی تنها نباشه که خیلی سخته

کاش بودم با کسی که میتونستم باشم باهاش اما......

کاش اونقدر تو چشماش نگاه میکردم تا راز دلشو میفهمیدم

کاش بشه همیشه حتی با خیالش صبح و به شب رسوند

کاش همیشه اسمون خدا مثل امروز بارونی بود

کاش نیاد روزی که ادم به خاطر یه سری مشکلات پا روی قلبش بزاره

کاش وقتی کسی به کسی دل میبنده دلبستنش پاک و عمقی باشه

کاش هیچ وقت نمیذاشتیم حریم زیبای عشق شکسته بشه

کاش میشد همه ماها به اونی که میپرستیمش قسم بخوریم که تا اخرش عاشق می مونیم

وهزار تا کاش............دیگه.

  Image hosting by TinyPic

امیدوارم خدا به همه کسایی که دنبال یه قلبه دیگه میگردن کمک کنه.                                    امیدوارم هیچ کس تنهاییش رو با غصه سر نکنه.امیدوارم همیشه                                       قلبهای همه عاشق باشه و تا اخرشم عاشق بمونه.......

 

باور بودن ندارم اما هستم                     نای می زدن ندارم اما مستم......

تا به کی باور این ناباوریها                  تا به کی سوختن و ساختن واسه فردا

 

   
آری تمام دلم را

                     در صحن مقدس چشمانت

                                            شمع میکنم تا.....

               تا بدانی هنوز هم انتظارت می کشم...

                     تا بدانی هموز هم دوستت دارم ..

                                  ای امروزم...

                                      فردایم را مگیر از من.

   

ای که چشمان سیاهت   قطره اشکی ندیده

ای که باغ بوسه هایت    مانده گلهایش نچیده

از دل سرد تو با من        قصه می گوید نگاهت

آتش حسرت به جانم     ریزد آن چشم سیاهت

برده ای با خود دلم را     مانده چشم من به راهت

تا به دنیا زنده هستم     من نمی بخشم گناهت

رفتی و پروا نکردی         در قفس صیدی بمیرد

دست بی رحم طبیعت    انتقام از تو بگیرد

عشق تو بر پای من زنجیر بسته

کوهی از غم بر سر راهم نشسته

ای ستمگر از خدا پروا نکردی

....خانه عمر مرا ویرانه کردی

   

قلبم برايت خانه اي گفتي عجب ويرانه اي

گفتم دلم همراه تو گفتي كه تو مستانه اي

گفتم نگاهم مال تو گفتي فقط ديوانه اي

گفتم توئي شمع دلم گفتي تو هم پروانه اي

گفتم مرا با خود ببر گفتي مگر بي خانه اي

گفتم بگو راز دلت گفتي كه تو بي گانه اي

گفتم كجا يابم تو را گفتي به هر كاشا نه اي 

   

تسلیم عشق
الهی به عشاق دیوانه ات
به مجنون صفاتان ِ فرزانه ات
به فریاد مخمور ِ صهبای ِعشق
به دیوانه ی سر به صحرای ِعشق
به جانی که مدهوش و حیران ِتوست
به آن دل، که دایم پریشان توست
به تار دو گیسویِ مشکین ِیار
به ناز ِ دو چشم ِ جهان بین ِ یار
به مُشک خُتن، خال هندوی او
به شکّر لب ِ لعل ِ دلجوی او
به اسرار ِ ناز ِ دو ابروی دوست
به الطاف ِ زلف ِ سَمن بوی دوست
به کشور گشایان ِ اقلیم ِ عشق
به فرمانروایان ِ تسلیم ِ عشق
 به مستان ِهم صحبت ِ عقل ِ کل
به افغان ِ بلبل، زهجران ِ گل
به خاصان ِ در گاه ِ عزّ و جلال
که پیوسته سر مست ِ وجدند و حال
به پیمانه نوشان ِ روز ِ الست
به تسبیح گویان ِ هشیار و مست
به هشیاری ِ نرگس ِ مستشان
که حور بهشت ست، پابستشان
به قلب من و، لاله ی باغ عشق
که بشکفته این هر دو، با داغ عشق
به روشن دلان، ز آتش مهر دوست
 که شادند، با لطف و با قهر دوست
به راز ِ هو الله، به سرّ احد
به دانای علم ِ ازل، تا ابد
به احمد، بهین شاهد ِعرشیان
به عَنقای قدس ِبلند آشیان
به خورشید ایمان رُخ ِ مرتضی
نگارنده ی سرّ ِلوح قضا
که در کوی وصلت، مرا راه دِه
دل ِ روشن از مهرت، ای ماه دِه

   
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق
 
به پيش چشم من تا چشم ياري ميكند درياست
 
 
چراغ ساحل آسودگيها در افق پيداست
 
در اين ساحل كه من افتاده ام خاموش
 
 
غمم دريا دلم تنهاست.
 
وجودم بسته در زنجير خونين تعلق هاست
 
         
خروش موج با من مي كند نجوا:
 
كه هر كس دل به دريا زد رهايي يافت
 
كه هر كس دل به دريا زد رهائي يافت
 
مرا آن دل كه بر دريا زنم نيست
 
 
ز پا اين بند خونين بركنم نيست
 
اميد آنكه جان خسته ام را
   
  به آن نايده ساحل افكنم نيست
   

دستهايم مي بارد و نام تو مي رويد
................
همه چيز از ياد آدم مي ره مگر يادش كه هميشه يادش
يادم كه قبل از سوال كبوتر با پاي من راه مي رفت
جيرجيرك با گلوي من مي خواند
شاپرك با پر من پر مي زد
سنگ با نگاه من برف و تماشا مي كرد
هاله بودم در صبح گرد چتر گل ياس
گيج مي رفت سرم در تكاپوي سر گيج عقاب
نور بودم در روز سايه بودم در شب
من عفريته مرا افسون كرد
مرا از هستي خود بيرون كرد
راز خوشبختي آن سلسله خاموشي بود
خود فراموشي بود
چرخ و چرخيدن خود با هستي
حذر از ديدن خود در هستي
حلقه افتاد پس از طرح سوال
ابدي شد قصه هجر و وصال
آيا مي ماند و آيا و محال

   

 

فال من واو

   
زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست ..... هيچ وقت دل به کسي نبند چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ... اگر هم دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کني .... هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن.... بهتره اهالي رويامونو بدون توقعي ، جواب كنيم نبايد حتي رو بهترين كسا توي بدترين جاها ، حساب كنيم

 

   
 میگی گل رو دوست داری ولی میچینیش... میگی بارون رو دوست داری ولی با چتر میری زیرش... میگی پرنده رو دوست داری ولی تو قفس میکنیش... چه جوری میتونم نترسم وقتی میگی دوستم داری؟؟؟

   
عشق، يك تصادف است، خودت را خوب مجروح كن … و اين يعني مثل من زخمي، مثل تو دوست داشتني، و اين يعني صبح ها نفس عميقت را كشيدن، و يعني نيمه شب ها به خوابت رفتن، و اين يعني به مبدات رسيدن
   
زندگي زيباست حتي اگر كور باشي.خوش آهنگ است حتي اگر كر باشي مسحور كننده است حتي اگر فلج باشي  اما بي ارزش است اگر ثانيه اي عاشق نباشي
   
چقدر سخته وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي و ازت پرسيدن جرمت چيه؟؟؟ بگي : عشق ... چقدر سخته وقتي كه كادو تولدت كه هميشه كلي واست عزيزه بي وفايي باشه ... چقدر سخته وقتي كسي كه دلت رو اسير كرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ... چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق چيزي نمي دونه ... ولي سخت تر از همه اينه كه تو جاده هاي عاشقي به تابلوي عبور ممنوع ... بخوري به همون تابلويي كه هزاران قلب عاشق رو پشت خودش نگه داشته ... عشق ممنوع
   
امروز صبح كه خدا پنجره ي بهشتو باز كرد منو ديد ازم پرسيد امروز چه آرزويي داري؟؟ گفتم خدايا هميشه مواظب اوني كه الان داره اين نوشته رو ميخونه باش چون برام خيلي عزيزه
   
 

کجایی؟

                   هيچ كس ويرانيم را حس نكرد

                                   وسعت تنهائيم را حس نكرد

                                              در ميان خنده هاي تلخ من

                                                         گريه پنهانيم را حس نكرد

                       در هجوم لحظه هاي بي كسي

                                  درد بي كس ماندنم را حس نكرد

                                           آن كه با آغاز من مانوس بود

                                                    لحظه پايانيم را حس نكرد

 

 

   
        

                   بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود    

                              داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

                                      دلم اگر به دست تو به نیزه ای نشان شود

                                            برای زخم نیزه ات سینه سپر نمی شود

               صبوری و تحمل ات همیشه پشت شیشه ها

                          پنجره جز به بغض تو ابری و تر نمی شود 

                                    بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود        

                                               داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

            به فکر سر سپردن ام به اعتماد شانه ات

                      گریه یی بخشایش من که بی ثمر نمی شود

                              همیشگی ترین من لاله ی نازنین من

                                    بیا که جز به رنگ تو دگر سحر نمی شود

        بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود                     

               داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

 

      

يارا به دلم نشانه از توست 

وين زمزمه ي شبانه از توست

 آواي تو خفته در دل چنگ 

شور غزل و ترانه از توست

هر شب منم و ستاره ي اشك 

وين گوهر دانه دانه از توست

با آنكه جواني ام بسر شد 

در باغ دلم جوانه از توست 

هرگز ز در تو رخ نتابم

سر از من و آستانه از توست 

در پاي تو جان سپردن از من 

در من غم جاودانه از توست

جان را بطلب بها نخواهم 

گر نار كني بهانه از توست

خاليست دل اي كبوتر منر 

پرواز آشيانه از توست 

بازآ كه فرشته ي زماني 

اي ماه زمين زمانه از توست 

دور از تو دلم چو شب سياه است 

اي ماه بيا كه خانه از توست 

از عشق تو نغمه خوان شهرم 

غمناله  عاشقانه از توست 

شادم كه ز بوسه هاي گرمت 

بر روي لبم نشانه از توست 

در شعر يگانه ي زمانم 

وين منزلت يگانه از توست 

   

دوستت دارم بيشتر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری

دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست می داری

دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق

دوستت دارم همچو تكه ابرهای سفيدی كه در اوج آسمان آبی در حال عبورند

دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق

دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور می كنی

دوستت دارم ، همچو رهايی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها ،

همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل می آيند و آرام نيز به دريا

می روند، همچو غنچه ای كه آرام آرام باز می شود و گل می شود ،



همچو اواخر زمستان كه شكوفه های بهاری باز می شوند

دوستت دارم همچو چشمه ای در دل كوه كه آرام جاری می شود بر روی زمين و

تبديل به آبشاری می شود كه از دل كوه سرازير می شود

دوستت دارم همچو مهتابی كه شبهای تيره و تار را با حضورش پر از روشنايی ميكند

دوستت دارم همچو باران بارانی كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و می شويد

دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد

دوستت دارم ، چون تو آخرين اميد زندگی منی ، و لياقت اين دوست داشتن را داری

دوستت دارم تا حدی كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز

دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند

دوستت دارم ، چون با باوری عميق در قلب من نشستی



و مرا هدف و اميد زندگی خود قرار دادی

دوستت دارم چون از زندگی ودنيا گذشته ای تا با من بمانی

دوستت دارم چون نگذاشتی حتی يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود

دوستت دارم چون كه ياری ام ميكنی تا از اين سيلاب زندگی به راحتی عبور كنم و

خودم را در دشت آرزوهايم همراه با تو ببينم

دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت

دوستت دارم ، چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادی

دوستت دارم چون كه با احساس پر از صداقت قلم سردم را بر روی كاغذ زندگی

ميكشم و اين شعر و ترانه ها را برايت می سرايم

مجنونم از مجنون عاقل تر ، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر

نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب

يك دنيا عشق و محبت در آن نهفته است

نگاه به چشمهای آرام و خسته من نكن ، اين چشم يك دنيا اشك در آن است

نگاه به چهره پريشان من نكن ، اين چهره عاشق چهره تو می باشد

دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من می باشی دوستت دارم

 چون زمانی كه دفتر عشق را می گشايی و ميخوانی با خواندن

 نوشته هايم اشك از چشمانت سرازير می شود

 

   

 

آسمان همچون صفحه ی دل من

روشن از جلوه ی مهتاب است

امشب از خواب خویش گریزانم

که خیال تو خوشتر از خواب است

خیره بر سایه های وحشی بید

می خزم در سکوت بستر خویش

باز دنبال نغمه ای دلخواه

می نهم سر به روی دفتر خویش

تن صدها ترانه می رقصد

در بلور ظریف آوایم

لذتی ناشناس و رویا رنگ

می دود همچو خون به رگهایم

اه .... گویی ز دخمه ی دل من

روح شبگرد مه گذر کرده

با نسیمی در این ره متروک

دامن از عطر یاس تر کرده

بر لبم شعله های بوسه ی تو

می شکوفد چو لاله گرم نیاز

در خیالم ستاره ای پر نور

می درخشد میان هاله ی راز

ناشناسی درون سینه ی من

پنجه بر چنگ و رود می ساید

همره نغمه های موزونش

گویا بوی عود می آید

اه.... باور نمی کنم که مرا

با تو پیوستنی چنین باشد

نگه آن دو چشم شور افکن

سوی من گرم و دل نشین باشد

بیگمان زان جهان رویایی

زهره بر من فکنده دیده ی عشق

مجیدم ستاره ی مهربانم عشق را دو چشم زیبایت به من آموخت

نویسنده ( بهار)

   
 

 

باران

 

        اضلاع فراغت را می شست .

 

من با شن های

 

                    مرطوب عزیمت بازی می کردم

 

و خواب سفرهای منقش می دیدم .

 

من قاتی آزادی شن ها بودم .

 

من  

 

          دلتنگ

 

                       بودم .

 

در باغ

 

             یک سفره ی مانوس

 

                                          پهن

 

                                                    بود .

 

چیزی وسط سفره ،شبیه

 

                                   ادراک منور :

 

یک خوشه انگور

 

                           روی همه ی شایبه را پوشید .

 

تعمیر سکوت

 

                    گیجم کرد .

 

دیدم که درخت ، هست .

 

وقتی که درخت هست

 

                              پیداست که باید بود .

 

باید بود

 

             و رد روایت را

 

                                  تا متن سپید

 

                                                  دنبال

 

                                                          کرد .

 

اما

 

        ای یاس ملون !

 

 

                                        

   
 

عاشق شده ام گناهم این است

 

                                   درد دل بی پناهم این است

 

صف بسته همیشه گرد من غم

 

                                  من شاه غمم سپاهم این است

 

جز درد نروید از گل من

 

                                 من باغ غمم ، گیاهم این است

 

سنگ از نفسم چو یخ شود آب

 

                                     در سینه تفته آهم این است

 

شد موی سرم به رنگ کافور

 

                                    پایان شب سیاهم این است

   

می توان هر لحظه هر جا عاشق ودلداده بودن

پر خروش چون آبشاران بودن اما ساده بودن

         

                

تو که خورشید منی فروغ امید منی

مایه زندگی و نشاط جاوید منی

سایه سیاه غم شده بلای جانم

دور از آن رخ تابان تا به کی بمانم

از بند تیره بختی باز آی و وارهانم

   

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم .......


تقدیم به تک گل گلستانه قلبم

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم

   

بغض گریه......


                              نمی تونم گریه کنم   
                        =
=                     شکنجه ميشم از خودم                         ==                            نمی تونم شکوه کنم 
                        ==                                 انگاری کوه غصه ها 
                        ==                                      رو سينهءمن اومده 
                        ==                                           آخ ! داره باورم ميشه 
                        ==                                  خنده به ما نيومده 
                        ==                       دلم گرفته آسمون 
                        ==                     از خودتم خسته ترم 
                        ==          تو روزگار بی کسی
                          يه عمره که در به درم    
                          حتی صدای نفسم
                 ميگه که توی قفسم 
     

              من واس آتيش زدن
                         يه کوله بار شب بسم
                                      دلم گرفته آسمون
                                         يه کم منو حوصله کن 
                                     ==
          نگو که از اين روزگا ر 
                                      ==                  يه خورده کمتر گله کن 
                                      ==                        منو به بازی می گيرن 
                                      ==                               عقربه های ساعتم 
                                      ==                  برگهء تقويم می کنه 
                                      ==        لحظه به لحظه لعنتم 
                                      ==     آهای زمين !
                                          يه لحظه تو نفس نزن
                                 نچرخ تا آروم بگيره
                          يه آدم شکسته تن

 

   

غروب واپسین


هیچ چیز در این زمانه نمی پاید ، نه هراسی نه تغافلی نه عشقی ،

 و چه رنجشی دارد این ناپاییدن ، میان نوشته ها گم شدم کسی نو شته ها را زیر و رو نمی کند ؟

 من از آنها و کاغذهای هم کوچک ترم . پیدایم نمی کنی ؟


از سطر سوم آغاز کن از همان سطر سراغ مرا بگیر . کلمات جوابتان را خواهند داد .

 میشنوید ؟

 اینک من در پشت برگه ام در سطر های آخر هستم ، و کاغذ ها تا انتهای هر گوشه خانه ام

امتداد دارند ، و خانه ام دیگر این جا نیست .

دشت است و صحرا و خورشید درخشان سینه ام را فراخ می کند و آب جویبار ، احساسم را

مطبوع.


تلخ اندیشیدم که این چه سبکباری بیهوده ای بود که بر من گذشت ؟ صبر را هدیه می دهم با طاقت

 بیاوری که پاسخ انتظارم را بدهی .

غروب واپسین.

   
درباره وبلاگ
عشق يعني قطره را عاشق شدن، از نگاهِ اين و آن فارغ شدن عشق يعني دل به دريا دادن و توي متنِ زندگي صادق شدن عشق يعني عبور از مرزِ جان حُرمتِ بيچاره گان را پاسبان عشق يعني در گذرگاهِ زمان بهرهر اُفتاده اي، بگذرزِجان عشق يعني جاده اي بي انتها در وصال دوست حيحا زدن عشق يعني تکه سنگي خرد و ريز در سايش کوهها رسوا شدن عشق يعني سايباني سرد و خيس از طلوع خورشيد غافل شدن عشق يعني مغروق دري
لینکهای روزانه
دوستان من
نوشته های پیشین
آرشیو موضوعی وبلاگ
بخش ویژه
RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

Lonely Girl Template

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl

golemohebat

امیر حسین صادقی

http://golemohebat.blogfa.com

اکسیر عشق

عشق يعني قطره را عاشق شدن، از نگاهِ اين و آن فارغ شدن عشق يعني دل به دريا دادن و توي متنِ زندگي صادق شدن عشق يعني عبور از مرزِ جان حُرمتِ بيچاره گان را پاسبان عشق يعني در گذرگاهِ زمان بهرهر اُفتاده اي، بگذرزِجان عشق يعني جاده اي بي انتها در وصال دوست حيحا زدن عشق يعني تکه سنگي خرد و ريز در سايش کوهها رسوا شدن عشق يعني سايباني سرد و خيس از طلوع خورشيد غافل شدن عشق يعني مغروق دري Emaile=kinglove_kinglove21@yahoo.com Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Multimedia Design Group Medium Blog Medium Blog Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. Advanced Persian Blog Templates. pictofxt

قالب دختر تنها

قالب دختر تنها براي بلاگفا