|
پس از مرگم نمیدانم چه خواهد شد
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گشتاخ و بازی گوش و او یک ریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان آشفته را آشفته تر سازد تا بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را
هرکسی گمشده ای دارد و خدا گمشده ای داشت
ای کاش فدک این همه اسرار نداشت ای کاش مدینه در و دیوار نداشت
فریاد دل محسن زهرا (س) این است ای کاش در سوخته مسمار نداشت <a href="http://tinypic.com" target="_blank"><img src="http://i16.tinypic.com/5z2ty8o.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic"></a>
عالم صدف است و فاطمه گوهر او گیتی عرض است و فاطمه جوهر او برفضل و شرافتش همین بس که ز خلق احمد پدر است و مرتضی شوهر او ((حضرت زهرا سلاماللَّهعليه و اهلبيت علت آفرينش هستى )) رسول خدا فرمود: هنگامى كه خداى تعالى حضرت آدم ابوالبشر را آفريد و از روح خود در او بدميد، آدم به جانب راست عرش نظر افكند، آنجا پنج شبح غرقه در نور به حال سجده و ركوع مشاهده كرد، عرض كرد: خدايا قبل از آفريدن من، كسى را از خاك خلق كردهاى؟ خطاب آمد: نه، نيافريدهام. عرض كرد: پس اين پنج شبح كه آنها را در هيئت و صورت همانند خود مىبينم چه كسانى هستند؟ شكرانهى تولد حضرت زهرا (س) از امام صادق عليهالسلام سؤال شد كه: «لم صارت المغرب ثلاث ركعات و اربعا بعدها ليس فيها تقصير فى حضر و لا سفر؟» ((نام گذارى حضرت زهرا سلاماللَّهعليها )) «تسميتها من عند ربّ العزة، شأن أبيها و بعلها و بنيها». ((پیرامون اسامى حضرت زهرا سلاماللَّهعليه )) قال الصادق عليهالسلام: ((پيشينهى تاريخى و موقعيت جغرافيايى فدك )) در زمان حضرت موسى عليهالسلام مردى عابد و زاهد و متقى و دانشمند از خصصين آنحضرت بود و به او زاهد «ذرخا» مىگفتند. او صفات و فضائل حضرت محمد مصطفى صلى اللَّه عليه و آله را از او مىشنيد، و در دعا و اورادش آنحضرت را ياد مىكرد. ((فتح فدك بدست شخص پيامبر و اميرالمؤمنين )) پس از فتح خيبر در سال هفتم هجرت و حدود چهار سال قبل از رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله جبرئيل نازل شد و از جانب خداوند دستور فتح فدك را آورد. در اين فرمان تصريح شده بود كه اين اقدام مىبايست توسط شخص پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اميرالمؤمنين عليهالسلام انجام شود، و مسلمانان در آن شركت نكنند. آن دو بزرگوار، اسلحهى لازم را برداشتند و اسبهاى خود را آماده كردند و در تاريكى شب از لشكر جدا شدند و از خيبر حركت كردند تا به سرزمين فدك رسيدند و كنار قلعهى آن آمدند. فتح يك قلعه توسط دو نفر كارى بود استثنايى و مىبايست حساب شده انجام شود، و پشتيبانى خداوند كه هميشه بدرقهى راه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود مسير ماجرا را به سوى پيروزى پيش مىبرد. مردم فدك كه پيگير اخبار فتح خيبر بودند و روز قبل خبر فتح آن قلعهى عظيم را دريافته بودند، از وحشت به قلعه پناه برده و درهاى آن را محكم بسته بودند و شبى سراسر اضطراب را مىگذراندند. در چنين شرايطى كه بر داخل قلعه حكمفرما بود، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اميرالمؤمنين عليهالسلام به پاى قلعه رسيدند و بصورت عادى هيچ راهى براى نفوذ به قلعه وجود نداشت. از سوى ديگر نبايد افراد داخل قلعه وجود كسى را بيرون قلعه احساس مىكردند. تصميم بر آن شد كه مخفيانه از ديوار قلعه بالا روند و بر فراز آن با صداى بلند اذان بگويند. در اين صورت اهل قلعه خود را در محاصره ديده و قلعه را فتح شده خواهند پنداشت. آنگاه است كه تصميم بر فرار مىگيرند و براحتى مىتوان اقدامى بزرگ را به انجام رساند. اميرالمؤمنين عليهالسلام بر كتف پيامبر صلى اللَّه عليه و آله قرار گرفت و سپس حضرت برخاست و او را با خود بلند كرد، و با معجزهى الهى اميرالمؤمنين عليهالسلام از ديوار قلعهى فدك بالا رفت. آنگاه كه بر فراز ديوار قرار گرفت، رو به اهل قلعه اذان گفت و صداى تكبير بلند نمود. مردم قلعهى فدك كه گمان مىكردند سربازان مسلمان بر فراز قلعه هستند، فرار كنان رو بسوى درب قلعه نهادند و آنرا باز كردند و از آن خارج شدند تا در زمينهاى بيرون قلعه پراكنده شوند. اميرالمؤمنين عليهالسلام از ديوار قلعه پايين آمد و با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله كه بيرون قلعه منتظر بود در مقابل آنان قرار گرفتند و با آنان درگير شدند و هيجده نفر از بزرگان آنان بدست اميرالمؤمنين عليهالسلام به قتل رسيدند و در نتيجه بقيه تسليم شدند. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله خود و فرزندان آنان را اسير نمود و غنائم را همراه آنان به مدينه آورد. نشان دادن قدرت بدعت و قانونگذارى توسط غاصبين (غصب فدک) يكى از اهداف غاصبين آن بود كه در اعلا درجهى جهل به احكام الهى و قوانين اجتماعى مىخواستند خود را بعنوان قانونگذارانى كه در قبض و بسط امور يد دارند جلوه دهند. آنها هم براى بدعتهاى آيندهى خود نياز به چنين خودنمايى داشتند و هم براى مسائلى كه هر ساعت براى اسلام پيش مىآمد و بالاخره بايد جوابى براى آن آماده مىكردند. و پيداست كه قانون از قداست خاصى برخوردار است و بايد نمود كار را طورى پيش بياورند كه ظاهر دينى آن حفظ شود. ((نشست اسفبار در سقيفه بنىساعده )) چون رسول خدا رحلت فرمود، انصار در سقيفه بنىساعده جمع شدند و گفتند: پيامبر از دنيا رفت. سعد بن عباده به پسرش قيس يا يكى ديگر از پسران خود گفت: من به علت بيمارى نمىتوانم سخن خود را به اطلاع مردم برسانم، تو سخن مرا گوش بده و با صداى بلند براى مردم بازگو كن تا مردم بشنوند. سعد خن مىگفت و پسرش مىشنيد و با صداى بلند تكرار مىكرد تا به گوش قوم خود برساند. از جمله سخنان او پس از حمد و ثناى الهى اين بود: همانا شما را سابقهاى در دين و فضيلتى در اسلام است كه براى هيچ قبيلهاى در عرب نيست. رسول خدا ده سال و اندى ميان قوم خويش درنگ كرد و آنان را به پرستش خداوند رحمان و دور افكندن بتها فراخواند. از قوم او جز گروهى اندك ايمان نياوردند و به خدا سوگند! كه نمىتوانستند از رسول خدا حمايت كنند و دين او را قدرت بخشند و دشمنانش را از او دور سازند، تا آنكه خداوند براى شما بهترين فضيلت را اراده فرمود و كرامت را به شما ارزانى داشت و شما را به آيين خود مخصوص گردانيد و ايمان به خود و فرستادهاش و قوى ساختن دين خود و جهاد با دشمنانش را براى شما روزى كرد. شما بوديد سختترين مردم نسبت به آنهايى كه از دين او سرپيچى كردند و از ديگران بر دشمن او سنگينتر بوديد، تا سرانجام خواهناخواه فرمان خدا را پذيرا شديد و دوردستان هم با خضوع و فروتنى سر تسليم فرود آوردند، و خداوند وعدهى خويش را براى پيامبرتان آورد و اعراب در مقابل شمشيرهاى شما رام شدند، آنگاه خداوند تعالى او را بميراند در حالى كه رسول خدا از شما راضى و ديدهاش به شما روشن بود، اينك استوار بر اين حكومت دست يازيد كه شما از همهى مردم بر آن سزاوارتريد. ((يورش و آتش زدن به خانه وحى )) ۱- نقل از زبان حضرت زهرا زهرا عليهاالسلام: «هيزم زيادى بر در خانهى ما جمع كردند و آتش آوردند كه خانهى ما را آتش بزنند. پشت در ايستادم و آنان را به خدا و پدرم سوگند دادم كه دست از ما بردارند و منصرف شوند. عمر تازيانه را از دست قنفذ غلام ابوبكر گرفت، و به بازويم زد چنانكه همچون بازوبند به دور بازويم حلقه زد. پس لگدى به در زد و آن را به طرف من راند. من كه آبستن بودم، به رويم درافتادم. آتش شعله مىكشيد و صورتم را مىگداخت. سپس چنان مرا سيلى زد كه گوشوارهام از گوشم كنده شد و مرا درد زايمان گرفت و محسن بىگناه را كشته سقط كردم». ۲ـ نقل مفضل از امام صادق مفضّل حديثى از امام صادق عليهالسلام روايت كرده كه از امام حجّت- عجلاللَّه تعالى فرجه الشريف- و رجعت برخى مردگان سخن مىگويد. از جمله در اين روايت آمده: «زدن سلمان فارسى، آتش زدن در خانه اميرالمؤمنين، فاطمه، حسن و حسين عليهمالسلام بر رويشان و تازيانه زدن به دستان صديقهى كبرى فاطمه عليهاالسلام و شكم او و سقط محسن... و جمع هيزم، انباشت آن كنار در براى آتش زدن خانه اميرالمؤمنين، فاطمه، حسن، حسين و زينب، امكلثوم، فضّه، آتش زدن در، و خروج فاطمه و خطاب او به آنان از پشت در، و سخن او گفت: واى بر تو عمر! اين چه جسارتى است كه به خدا و رسول مىكنى؟ مىخواهى نسل رسول خدا را از دنيا قطع كنى و از بين ببرى، و نور خدا را خاموش كنى... ((وقايع هنگام شهادت حضرت زهرا )) ۱ـ وصاياى حضرت زهرا بسم الله الرحمن الرحيم هذا ما اوصت به فاطمة بنت رسولاله و هى تشهد ان لا اله اله الله و ان محمدا رسولالله و ان الجنة حق والنار حق و ان الساعة آتية لاريب فيها و ان الله يبعث من فى القبور يا على انا فاطمه بنت محمد زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنيا و الاخرة انت اولى بى من غيرى حنطنى و غسلنى و كفنى بالليل وصل على و ادفنى بالليل و لا تعلم احدا و استودعك الله و اقراء على ولدى السلام الى يوم القيامة. ۲ـ علل بيمارى و شهادت حضرت زهرا با وجود سفارش آن حضرت به نهان داشتن شرايط جسمى و وضعيت روحىاش پس از آن رويدادهاى تلخ، و با وجود رازدارى امير مؤمنان، سرانجام خبر بيمارى بانوى بانوان در مدينه منتشر گرديد و همگان از شرايط آن حضرت آگاه شدند. لازم به يادآورى است كه فاطمه عليهاالسلام از بيمارى سختى شكايت نداشت كه غيرقابل مداوا برسد، بلكه آنچه او را سخت رنج مىداد و پيكرش را آب مىكرد، امواج دردها و مصيبتها و رنجهايى بود كه هر روز بر آن افزوده مىشد و اين فشارها بود كه بر رنج و بيمارى برخاسته از صدمات وارده در يورش به خانهاش، كمك مىكرد تا بانوى سرفراز گيتى را به بستر شهادت بكشاند. ۳ـ كيفيت وفات حضرت زهرا 1ـ به امسلمه فرمود: برايم آبى آماده كن تا بدان غسل كنم، امسلمه آب را آورد، غسل كرد و جامه پاكى پوشيد، دستور داد بسترش را در وسط اتاق بگستراند،به طرف راستش رو به قبله خوابيد و دست راستش را زير صورتش گذاشت. ((وقايع بعد از شهادت حضرت زهرا )) ۱ـ خبر شهادت حضرت زهرا به على و حالات حسنين اسماء مىگويد: پس از لحظاتى بانويم را صدا زدم، جواب نداد گفتم يا بنت محمد المصطفى اى دختر بهترين پيامبران، اى دختر بهترين مادران... چون جواب نيامد آمدم و روپوش را از روى مباركش برداشتم ديدم كه روح مطهرش به عالم ملكوت پرواز كرده است اسماء با ديدن اين منظره دلخراش، گريبان چاك زده مىناليدم كه ناگاه حسنين عليهماالسلام وارد شدند و فرمودند: اسماء اين امنا؟ مادر ما كجا است؟ ۲ـ مراسم وداع با مادر و خاكسپارى بعضى نوشتهاند: كه حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام به خاطر طاهره بودن به غسل نيازى نداشته است. امام صادق عليهالسلام فرمود: اميرالمؤمنين على عليهالسلام فاطمه زهرا را غسل داد زيرا او صديقه و معصومه بود نبايد جز معصوم، ديگرى او را غسل دهد چنانچه مريم را جز عيسى عليهالسلام كسى غسل نداد ۳- تصميم منافقين به قتل اميرالمؤمنين بعد از شهادت حضرت زهرا از ابنعباس نقل شده كه چون فاطمه عليهاالسلام مخفيانه دفن شد، اين مسأله آبرو و حيثيت حكومت وقت را زير سؤال برد و اثر منفى در ميان مردم گذاشت، لذا آنان در يك شوراى توطئهآميز به اين نتيجه رسيدند كه على عليهالسلام بايد ترور! گردد آن هم در حال نماز صبح كه هوا تاريك است و قهراً قاتل شناخته نخواهد شد. ((تاريخ وفات حضرت زهرا )) تاريخ وفات آن مطهره نيز اختلاف زيادى در كتابها ديده مىشود كه جمعا حدود ده قول مىگردد، و همگى آنها تاريخ وفات را روى فاصلهى ميان رحلت رسول خدا (ص) و وفات آن مخدرهى معصومه حساب كرده و ذكر نمودهاند. وفات کریمه ی اهل البیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها بر حضرت ثامن الحجج علیه السلام و آقا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تسلیـت باد
حرارت آفتاب بعدازظهر جاى خود را به نسيم نوازشگر سپرده بود و من دستبه سينه در آستانه بارگاه حضرت معصومه(س) ايستاده بودم: قصد داشتم امروز را در «بيتالنور» نورانى شوم. «بيت النور» محراب كوچكى است كه حضرت فاطمه معصومه (س) در مدت17 روز اقامتخود در قم قنوتهاى خويش را با محراب كوچك ولى آسمانى آن عبادتگاه زيبا تقسيم مىكردند "بيت النور"; خانه اى است از نور كه هنوز بعد از سالهاى زيادى كه بر آن گذشته عطر بهشتى بانويى ملكوتى را منتشر مىكند.
پور علوی شاه زمین است و زمان است
او ساقی میناب می اهل جنان است بگویید که الله حسین است بگویم چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است
مجنون بر لیلی بنشیند خوشش آید
از لعل لبش بوسه بچیند خوشش آید درجمع مجانین حسین سرخوش ومستیم دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
علی ای مرد همه میدان ها ای فدای تو جمیع جان ها کیستی ای ز ملک بالاتر نیست همتای تو در انسان ها ای سحاب کرمت بی پایان ای فدای در تو سلطان ها ای ز سر تا قدمت حسن و کمال وی وجودت بری از نقصان ها ای به پایت سر سر جنبانان گوی سان در گذر چوگان ها دوستان تو اباذر صفتان دشمنان تو ابا سفیان ها نه فقط عقل ز دستت حیران عشق هم در خط سر گردان ها عارفان طفل دبستان تو اند جان نثاران تو قرآن جان ها سائل عطر کلام خوش توست هر نسیم می وزد از بستان ها ای خیال تو دل انگیز ترین ای صفا بخش گل و ریحان ها ای فزون آمده بر ظرف زمان وی ابر مرد همه دورا ن ها ای که بازوی خداوندی توست یا علی یاور با ایمان ها به ولایت که غم عشق تو کرد بی نیازم ز بلا گردان ها
علی ای آنکه به مانند تو نیست شاه بیتی به همه دیوان ها مثل مرغان سبک بال زنم سینه با مهر تو بر طوفان ها یا علی شعر تو در شعر شباب عطر یاس است به دشتستان ها
غدیر، کاشتن بذر ولایت درجانها بود و نشان دادن خورشید، به گرفتاران ظلمتها. پیامبر خدا (ص ) در غدیر خم ، براى مسلمانانى که «طاعت خدا» را در «اطاعت از رسول » به اثبات رسانده بودند، رهنمود داد که «اطاعت از اولى الامر» را هم در این قائمه قرار دهند، که آن هم اطاعت از خداست .
دریغ است که بشر، سرچشمه ساز زلال «ولایت على » سیراب نشود. انتخاب از : عید غدیر دراسلام - جواد محدثی بسم رب المهدی
انتظار ظهور يك مصلح بزرگ آسمانى، و اميد به آينده و استقرار صلح و عدل جاويدان، امرى فطرى و طبيعى است كه با ذات و وجود آدمى سر و كار داشته و با آفرينش هر انسانى همراه است و زمان و مكان نمى شناسد و به هيچ قوم و ملّتى اختصاص ندارد. رضایت امامان از ما نیز درجاتی دارد از این رو در حدیثی وجود مقدس پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند علی جان مَثل تو مثل سوره توحید است. که یکبار خواندن آن ثواب ثلث قرآن و دوبار خواندن ثواب دو ثلث قرآن و سه بار خواندن آن ثواب خواندن کل قرآن را دارد. تو را نیز اگر کسی فقط قلباً دوست داشته باشد یک ثلث ایمان در او وجود دارد و اگر کسی هم قلباً و هم در زبان به تو محبت داشته باشد دو ثلث ایمان در او وجود دارد و اگر کسی هم در قلب و هم در زبان تو را دوست داشته باشد و در کردار او نیز این محبت ظاهر باشد (و طبق فرمایشات ایشان عمل کند) تمامی ایمان در او وجود دارد.
یا قاضی الحاجات
خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشت، حسرت نخورم؛ و مردنی عطا کن، که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم. خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز، من خود چگونه مردن را خواهم آموخت....
اللهم عجل لولیک الفرج...
سلام خداجون امشبم مثل تمام روزهای دیگه زندگیم دلم گرفته خداجون همه بهم میگن خوبی حالا میخوام بدونم تو که
منو خوب آفریدی تو که منو مهربون آفریدی پس چرا همیشه آدمهای بد رو سر راهم قرار میدی خداجون
تو که همیشه با منی پس چرا میزاری هر کی از هرجا میرسه اذیتم کنه خدا یا من جز تو هیچ کس و
ندارم پس تو کمکم کن تو که همه کس منی کمکم کن خدایا بهت احتیاج دارم تو به دادم برس تنهام دیگه
دارم خسته میشم خدایا کاری کن که هر چه زودتر بیام پیش تو فقط تنها چیزی که خوشحالم میکنه
بودن با تو پس کاری کن که بیام پیش تو می دونم خواسته بزرگی هست ولی تو بزرگتر از هر چیزی
هستی پس می تونی اینو بهم بدی پس مرگ رو برام نزدیک و شیرین کن دوست دارم بهت برسم به
امید روزی که در کنار تو باشم خدای خوبم دوست دارم از طرف بنده گناه کارت تنها اخلاق پیامبر (ص)
رسول اکرم روی جهات و مصالحی غنایم جنگ حنین را تنها بین قریش تقسیم فرمود و به انصار چیزی نداد.بعضی از انصار که در پیشرفت اسلام سهم بزرگی داشته و خدمات درخشانی کرده بودند ،خشمگین شده و از آن حضرت رنجیده خاطر شدند و آنرا به تحقیر و بی احترامی به خود تلقی کردند.خبر به رسول اکرم رسید ،دستور داد انصار در یک جا جمع شوند و جز انصار کسی شرکت نکند.
پیامبر اعظم به اتفاق حضرت علی به مجلس آمدند و در وسط جمع نشستند.سپس پیامبر فرمود من از شما پرسشهایی می کنم به من پاسخ دهید عرض کردند سوال کنید.آیا شما گمراه نبودید و خداوند به وسیله من شما را راهنمایی نکرد؟گفتند بله.آیا شما در پرتگاه نبودید و خداوند به وسیله من شما را خلاص کرد؟گفتند بله.آیا شما دشمن یکدیگر نبودید و خداوند به وسیله من شما رامهربان نکرد؟عرض کردند بله.سپس پیامبر چند لحظه سکوت کرد ،بعد فرمود:چرا شماها به کارهای خود جواب مرانمی گیرید؟ عرض کردند چه بگوییم؟ فرمود:شما می توانید بگویید:ای پیامبر از مکه اخراجت کردند ما تورا پذیرفتیم. تو بر جان خود خائف بودی ما امانت دادیم دگران تو را تکذیب کردند ما تورا پذیرفتیم. این سخنان پیامبر آنچنان در انصار تاثیر کرد که بلان بلند گریه کردند.بزرگان انصار برخواستند،دست پیامبر را بوسیدند و از عمل آن حضرت در تقسیم غنائم اظهار رضایت نمودند و گفتند ثروت ما نیز در اختیار شما اگر مائلی آنرا هم بین قریش تقسیم کن.کسانیکه اظهار عدم رضایت کردند سوء نیتی نداشتند و اینک از گفته خود استغفار می کنند و شما نیز در پیشگاه پروردگار برای آنها طلب مغفرت کن. پیامبر دعا کرد خدایا انصار و فرزندان و فرزندان و فرزندان آنها را ببخش. ![]()
خبر آمد خبری در راه است سر خوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید شاید این جمعه بیاید...شاید پرده از چهره گشاید...شاید دست افشان...پای کوبان می روم بر در سلطان خوبان می روم می روم بار دگر مستم کند بی سر و بی پا و بی دستم کند می روم کز خویشتن بیرون شوم در پی لیلا رخی مجنون شوم هر که نشناسد امام خویش را بر که بسپارد زمان خویش را با همه لحظه خوش آواییم در به در کوچه ی تنهاییم ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر نغمه ی تو از همه پر شور تر کاش که این فاصله را کم کنی محنت این قافله را کم کنی کاش که همسایه ی ما می شدی مایه ی آسایه ی ما می شدی هر که به دیدار تو نایل شود یک شبه حلال مسائل شود دوش مرا حال خوشی دست داد سینه ی ما را عطشی دست داد نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت نام تو آرامه ی جان من است نامه ی تو خط اوان من است ای نگهت خاست گه آفتاب در من ظلمت زده یک شب بتاب پرده برانداز ز چشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم ای نفست یارومدد کار ما کـــــــــــی و کجــــــــــــا وعده ی دیدار ما دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم کدام گوشه ی مشعر کدام گوشه ی منا به شوق وصل تو در انتظار بنشینم ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد ببوسم خاک پاک جمکران را تجلی خانه ی پیغمبران را خبر آمد خبری در راه است سر خوش آن دل که ار آن آگاه است شاید این جمعه بیــــــاید...شـــاید پرده از چهره گشاید... شـــاید .
يا علی گفتيمو عشق آغاز شد مرغ دل آماده پرواز شد مرغ دل با ياد تو پر ميزند در نجف بر قبر تو سر ميزند بر خلايق سرور و مولا تويی هم طراز حصرت زهرا تويی حضرت زهرا دلش ازنور بود ليک از جور عدو مهجور بود کيست همچون فاطمه حامی تو؟ حامی مظلومه نامی تو جان آن پهلو شکسته همسرت دعوتم کن در حريم اطهرت <<عیدسعیدفطر>> با اینکه عیدهای مذهبی رو همه شون رو دوست دارم ولی عید فطر یه چیز دیگه است. از اشتیاق تعطیلی غیر قطعی شبش که از بچگی و دوران مدرسه مونده برای اینکه بالاخره کی تعطیل می شه تا الان که هنوزم اون حس هست و تعطیلی ناخواسته زودترش می چسبه. با اینکه گاهی این سالهای اخیر خوب نبوده امسال می خوام جبران کنم. چون دوباره قلبم پر از امید شده و می دونم که اگر تلاش کنم و توکل ممکنه. خوشحالم که این مدت خودم بودم و موندم. خوشحالم که تو اینقدر می فهمیم و همیشه همراهیم می کنی. خوشحالم که این مدت رو با همه سختیش صبر کردم و حالا می خوام که تواناییهام رو ثابت کنم به خودم...خوشحالم که این روحیه رو دارم که کار کنم و لذت ببرم...دوست دارم این روزها روزهای خوبی باشه...دوست دارم سعی کنم بیشتر روزهام روشن و پر از عشق باشه. با اینکه روزهای دردناک هم برای آدم کم آموختنی ندارند. خوشحالم که داری میای و زیاد هم می مونی...از اینکه احساس می کنم اینقدر دارم زندگی یاد می گیرم این مدت خوشحالم... معشوقه به سامان شد تا بادا چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا بادا چنین بادا یاری که دلم خستی در بررخ من بستی غم خواره یاران شد تا بادا چنین بادا زآن خشم دروغینش زآن شیوه شیرینش عالم شکرستان شد تا بادا چنین بادا شب رفت و صبوح آمدغم رفت و فتوح آمد خورشید درخشان شد تا بادا چنین بادا عید آمدو عید آمد یاری که رمید آمد عیدانه فراوان شد تا بادا چنین بادا
سلام علیکم امیدوارم حال شما خوب باشد و عید خوبی را سپری کرده باشید. ما که این چند روزه یه سر به شهرمون زدیم و کلی حال کردیم. امروز متذکر ناگفته هایی (گفته شده) در مورد آخر الزمان و حضرت مهدی (عج) را خدمت شما عرض می کنم. ممکنه بگویید اینها که گفته شده و چیز جدیدی نیست؟ ولی حقیقت امر این است که این روایات و شخنان کمتر یادآوری شده و به همین دلیل حالت ناگفته دارد. اول بیوگرافیه مختصری از حضرت صاحب الزمان را خدمت شما می گویم تا مبنای بحث اصلی خود قرار دهم. بیوگرافی : حضرت صاحب امر در سال 15 شعبان سال 225 هجری قمری در شهر سامرا عراق متولد شد. مادر بزرگوارشان نرگس دختر امپراتور روم شرقی و پدر گرانقدرشان حسن پسر امام هادی (ع) می باشند. او زندگی خاصی را شروع کرد و هنوز هم بعد از 1200 سال به زندگی پر برکت خود ادامه می دهد به کیفیتی که مجهول است و سوال کردن درباره ی آن بدعت نیست. ظاهر و تیپ حضرت : به نقل از امام صادق (ع) : سن و سال: او در سن پیران است ولی سیمای جوان دارد ناظران بر او گمان می برند چهل سال یا کمتر دارد، او با مرور شب و روز پیر نمی شود، تا پایان عمرش فرا رسد. ( بحار ، ج52، ص 285)
ریخت شناسی:رسول الله (ص): مهدی از خاندان ماست، بلند پیشانی و برآمده بینی(اثبات الهاه ج7،ص 185)
ا زامام باقر (ع) نقل است : روزی عمربن خطاب از امیرالمومنین درباره ی مهدی توضیح خواست . ایشان فرمودند : اما نامش حبیبم رسول خدا عهد کرده که نامش را نبرم تا خداوند او را مبعوث کند، اما سیمایش ، او جوان نه بلند قد و نه کوتاه قد، خوش صورت است ، مویش زیبا استو از سرش به شانه اش ریخته، نور صورتش سیاهی موی سر و صورتش را تحت الشعاع قرار داده است . (به نقل از فروغ تابان ولایت ص 43) زور و قوه ی بدنی : قائم(عج) کسی است که هرگاه خروج کند ، در سن پیری است اما سیمای جوان دارد، و آنچنان قدرت جسمی دارد که اگر دستش را به بزرگترین درخت روی زمین بیندازد ، می تواند آن را از ریشه بکند ، و اگر در میان کوه ها صدایش را بلند کند سنگهای کوه ها قطعه قطعه گردد،عصای موسی(ع) و انگشتر سلیمان(ع) همراه اوست. (اعلام الوری ص 407) ایمیل به امام: حدیثی دیدم که مبنی بر رنسانس علمی در زمان ظهور حضرت است . خودتون را جای مردم 1200 سال پیش بزارید و این رو بخوانید : وقتی قائم ما قیام کند ، خداوند شنوایی گوش ها و بینایی چشم های شیعیان ما را به گونه ای زیاد می کند که دیگر میان آنها و امام زمان پیک پست نخواهد بود . یعنی آنها مستقیما هر جا باشند با امام (ع) تماس می گیرند.(بحار ج 52 ص 336) است ، می بیند و برعکس مومنی که در غرب جهان است برادرش را در غرب جهان می بیند.(بحار ج 52 393)«برای رفقای خودم: بچه ها به حسین (ر) بگید اینجا گفته برادرش نه ...» نتیجه: مطلب درباره ی امام زما ن آنقدر زیاد است که اگر بخواهیم بگوییم از صفحه مانیتورتون بیرون می زنه . حالا فعلن اینو بعنوان ظواهری از امام زمان داشته باشید بعدن مفصلا هر بعد از شخصیت امام ، علایم ظهور و دوستان و دشمنان امام را باز می کنم تا شما خود ، دوستان امام و دشمنانش را بشناسید و جایگاه خود را بدانید. مهمونی
بوي ماه رمضون كه به مشام ميرسه، دلم به شور ميافته! خجالت ميكشم! نميدونم چكار كنم! همه ميگن كه ماه مبارك، ماه مهمونيه، همه هم به اين گفته اعتقاد دارن، اما اين مهموني براي من و افرادي مثل من خيلي سخته! آخه وارد مهموني كريم شدن و ندونستن كه چطوري از كرامت كريم بهره بردن درد بزرگيه! وقتي ميبينيم كه ماههاي رمضان فراواني گذشته و فقط حسرت خوب بهره بردنش به دلم مونده، پيش خودم ميگم يعني ماه مبارك امسال هم اينطوريه؟ خدا ما را داخل مهموني هر سالش ميكنه و حسابي هم شرمنده! اميدوارم داستان امسال براي هممون فرق بكنه بتونيم از صاحب مهموني يه هديه خوب و حسابي بگيريم! هرچند كه لياقت امثال من نباشه ولي به خاطر گل روي خوبها و محبوباي خدا اين هديه به جامعه شيعه داده بشه. آمين يا رب العالمين والعاقبه للتقوي
بوي ماه رمضون كه به مشام ميرسه، دلم به شور ميافته! خجالت ميكشم! نميدونم چكار كنم!
همه ميگن كه ماه مبارك، ماه مهمونيه، همه هم به اين گفته اعتقاد دارن، اما اين مهموني براي من و افرادي مثل من خيلي سخته! آخه وارد مهموني كريم شدن و ندونستن كه چطوري از كرامت كريم بهره بردن درد بزرگيه! وقتي ميبينيم كه ماههاي رمضان فراواني گذشته و فقط حسرت خوب بهره بردنش به دلم مونده، پيش خودم ميگم يعني ماه مبارك امسال هم اينطوريه؟ خدا ما را داخل مهموني هر سالش ميكنه و حسابي هم شرمنده! اميدوارم داستان امسال براي هممون فرق بكنه بتونيم از صاحب مهموني يه هديه خوب و حسابي بگيريم! هرچند كه لياقت امثال من نباشه ولي به خاطر گل روي خوبها و محبوباي خدا اين هديه به جامعه شيعه داده بشه. آمين يا رب العالمين والعاقبه للتقوي |
|

دکتر علی شریعتی
دکتر علی شریعتی














