|
تو هموني كه حضورت بونه ی ترانه هامه
دیشب دلم هوای تو کرد و تو نبودی
پيداست هنوز شقايق نشدي زنداني زندان دقايق نشدي وقتي که مرا از دل خود مي راني يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي پاييز بهاريست که عاشق شده است وقت رفتن چون کبوتر پر زدی رفتی و به خانه ی غم سر زدی آن سکوت سالهای سال را با صعودت معنی دیگر زدی حرف محبت بی پیرایه را تو در آن مهتابی آخر زدی رسم تو این بود ای نا مهربان چه تبرهایی که بر پیکر زدی گفته بودی می روم وقت سحر وقت رفتن چون کبوتر پر زدی
سحر مي آيد و چشمهاي من به افق خيره است. هوا دلنشين است ومن نگران كه مبادا امروز مثل فردا سپري شود. هر روز من مثل ديروز است . چشمهاي من نگران به در است .هر روز اينطور است . عادت كرده ام به اين روزها . هر روز مثل هر روز است. فقط براي من اين روزها مي آيد و مي رود
شناختنت بي گناهترين گناهم بود، يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم و با تو بودن آرزويم و تو را گم کردن، پيدايش سراب بود. تو مانند پرستو آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي. بي تو ثانيه ها تکراري شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد و شقايق غريبي مي کند و جاده در انتظار مسافر است و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي کنم و منتظرت هستم
یادته یه روز بهم گفتی وقتی می خوای گریه کنی برو زیر بارون تا نامحرمی اشکاتو نبینه و بهت نخنده گفتم اگه بارون نمی بارید چی؟ گفتی محاله که چشمات ببارن و آسمون گریش نگیره ....گفتم وقتی گریه میکنم دوست دارم که تو کنارم باشی گفتی ای به چشم حالا من دارم گریه میکنم وبارون هم نمي باره و تو در آن دور دست ها داری به من میخندی
پس از مرگم نمیدانم چه خواهد شد
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گشتاخ و بازی گوش و او یک ریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان آشفته را آشفته تر سازد تا بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را
هرکسی گمشده ای دارد و خدا گمشده ای داشت
ای خدا HARDE دلم FORMAT مکن FILE من را خالی برکت مکن OPTION غم را خدایا 0N مکن FILE اشکم را خدایا RUN مکن DELREE کن شاخه هایه غصه را سردی و افسردگی را هر سه را JUMPER کن شادی بیا تاSET کنیم سیستم اندوه را RESET کنیم نام تو password در های بهشت ادرس E-MAIL سایت سرنوشت ای خدا روز ازل CAD داشتی MOUSE بود اما مگر PAD داشتی که چنین طرح 3D می زدی طرح خود بر رویCD می زدی تا نیفتد BUG نیفته در اندیشه مان تا که ویروسی نکردد ریشه مان ای خدا از بهر ما ایمن فرست بهر دلهای پر اتشFAN فرست ای خدا حرف دلم با که زنم help می خواهم کهF1 میزنم
((هر عکس مورد علاقه ای که می خواهید در نظرات بنویسید تا برای شما عزیزان بگذارم))
قسمت ۱)
عشق را تنها تو مي سرايي
در تمام روز
در تمام شب در تمام هفته در تمام ماه در فضاي خانه كوچه راه در هوا زمين درخت سبزه آب در خطوط درهم كتاب در ديار نيلگون خواب لجظه هاي هستي من از تو پرشده ست اي غم تو همزبان بهترين دقايق حيات من اي جدايي تو بهترين بهانه گريستن بي تو من به اوج حسرتي نگفتني رسيده ام اي نوازش تو بهترين اميد زيستن در كنار تو من زاوج لذتي نگفتني گذشته ام در بنفشه زار چشم تو من زبهترين بهشت ها گذشته ام من به بهترين بهارها رسيده ام در بنفشه زار چشم تو برگ هاي زرد و نيلي بنفش عطرهاي سبز و ابي كبود نغمه هاي ناشنيده ساز مي كنند بهتر از تمام نغمه ها و سازها خوب خوب نازنين من نام تو مرا هميشه مست مي كند بهتر از شراب بهتر از تمام شعرهاي ناب نام تو اگر چه بهترين سرود زندگي ست من تو را به خلوت خدايي خيال خود بهترين بهترين من خطاب مي كنم
كاشكى ميشد بهت بگم چقد صداتو دوستدارم
چقد مثل بچه گيها لالاى تو دوستدارم سادگيهاتو دوستدارم خستگيهاتو دوستدارم چادر نماز و زير لب خداخدا تو دوستدارم كاشكى رو طاقچه دلت آینه و شمدون ميشدم تو دشت ابرى چشات يك قطره بارون ميشدم كاشكي ميشد يك دشت گل برات لالاى بخونم يك اسمون نرگس و ياس تو باغ دستات بشونم بخواب كة ميخوام تو چشات ستاره هام و بشمارم بيشم بمون كة تا ابد دنيا را باتو دوستدارم دنيا خوبه اگر بد با تو برام ديدنيه باغ گلهاى اطلسى باتو برام چيدني (( هفته مادر (زن) مبارک باد بر همگی ))
پرده اندکی کنار رفت و هزار راز روی زمین ریخت.
رازی به اسم درخت ، رازی به اسم پرنده ، رازی به اسم انسان. رازی به اسم هر چه که می دانی. و باز پرده فرا آمد و فرو افتاد. و آدمی این سوی پرده ماند با بهتی عظیم به نام زندگی ، که هر سنگ ریزه اش به رازی آغشته بود و از هر لحظه ای رازی می چکید . در این سوی رازناک پرده ، آدمیان سه دسته شدند. گروهی گفتند : هرگز رازی نبوده ، هرگز رازی نیست و رازها را نادیده انگاشتند و پشت به راز و زندگی زیستند. خدا نام آنها را گمشدگان گذاشت. و گروهی دیگر گفتند : رازی هست ، اما عقل و توان نیز هست . ما رازها را می گشاییم ، و مغرورانه رفتند تا گره راز و زندگی را بگشایند. خدا گفت : توفیق باشما باد ، به پاس تلاشتان پاداش خواهید گرفت . اما بترسید که در گشودن همان راز نخستین وا بمانید. و گروه سوم اما ، سرمایه ای جز حیرت نداشتند و گفتند : در پس هر راز ، رازی است و در دل هر راز ، رازی. جهان راز است و تو رازی و ما راز. تو بگو که چه باید کرد و چگونه باید رفت . خدا گفت : نام شما را مومن می گذارم ، خود ، شما را راه خواهم برد . دستتان را به من بدهید. آنها دستشان را به خدا دادند و خدا آنان را از لابه لای راز ها عبور داد و در هر عبور رازی گشوده شد. و روزی فرشته ای در دفتر خود نوشت : زندگی به پایان رسید. و نام گروه نخست از دفتر آدمیان خط خورد ،گروه دوم در گشودن راز اولین واماند ، وتنها آنان که دست دردست خدادادند ازهستی رازناک به سلامت گذشتند. زيباترين قلب
روزي مردي جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را در آن منطقه دارد جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملآ سالمبود و هيچ خد شه اي برآن وارد نشده بود وهمه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تا كنون ديده اند.مرد با كمال افتخار صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت .ناگهان پيرمردي جلوي جمع امد وگفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پيرمرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي تپيد اما پر از زخم بود .قسمت هاي از قلب او برداشته شده وتكه هاي جايگزين آن شده بود وآنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه هاي دندانه دندانه در آن ديده مي شد .در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه اي آن را پر نكرده بود ،مردم به قلب پيره مرد خيره شده بودند با خود مي گفتند كه چه طور او ادعا مي كند كه زيباترين قلب را دارد ؟ مرد جوان به پيره مرد اشاره كرد و گفت تو حتمآ شوخي مي كني :قلب خود را با قلب من مقايسه كن قلب تو فقط مشتي زخم و بريدگي وخراش است .پيرمرد گفت درست است .قلب تو سالم به نطر مي رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي كنم .هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشق را به اوداده ام،من بخشي از قلبم را جدا كرده ام وبه او بخشيده ام .گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه ي بخشيده شده قرار داده ام :اما چون اين دو عين هم نبوده اند گوشه هايي دندانه دندانه درقلبم وجود دارد كه برايم عزيزند :چرا كه ياد آور عشق ميان دو انسان هستند.بعضي وقتها بخشي از قلب رابه كساني بخشيده ام اما انها چيزي از قلبشان را به من نداده ند ،اينها همين شيارهاي عميق هستند .گرچه دردآور هستند اما يادآور عشقي هستند كه داشته ام .اميدوارم كه انها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه اي كه من در انتظارش بودم پر كنند ،پس حالا مي بيني كه زيباي واقعي چيست؟ مرد چوان بي هيچ سخني ايستاد ،در حالي كه اشك از گونه هايش سرازير مي شد به سمت پيرمرد رفت ازقلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دست هاي لرزان به پيرمرد تقديم كرد پيرمرد آن را گرفتو در گوشه اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخم خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه كرد :ديگر سالم نبود،اما از هميشه زيبا تر بود زيرا كه عشق از قلب پيرمرد به قلب اونفوذ كرده بود.... شخصيتهاي نامآور دنیا چه كاره بودند؟ آيا تاكنون فكر كردهايد شخصيتهاي نامآور دنيا كه همه آنها را ميشناسند و اغلب از ثروتمندترينهاي جهان هستند كار خود را با چه شغلي آغاز كردند و در ابتدا چه كاره بودند؟ بسياري از آنها شغلهايي داشتند كه هيچ ارتباطي با حرفه كنونيشان نداشت و بعضي ديگر به كارهايي آنچنان ابتدايي ميپرداختند كه برخي از ما انسانهاي گمنام و معمولي، انجام آن را دون شان خود ميدانيم.
(مايكل دل:) موسس و رييس شركت سهامي كامپيوتري DELL در يك رستوران چيني ظرفشور بود و ساعتي 2/5 دلار دستمزد ميگرفت. او از اين تجربهاش به نيكي ياد ميكند و ميگويد: (بهترين بخش آن دوران، عقل و منطق صاحب رستوران بود و اگر كمي زودتر به رستوران ميرفتم ميتوانستم نهايت استفاده را از او بكنم. او به كارش افتخار ميكرد و به هر كسي كه از در رستورانش وارد ميشد اهميت ميداد. شون (ديدي) كومبز: هنرپيشه و خواننده آمريكايي (روزنامه پخشكن) بود. در آن زمان او دوازده سال داشت و شايد هرگز فكر نميكرد اين شغل آغازي براي رسيدن به وضعيت كنوني اوست. او از همان ابتدا بلند پرواز بود. (پول پوت:) كامبوجي قبل از اينكه يك خيانتكار جنگي معروف و جهاني شود، (سالوت سار) نام داشت. او در جواني در رشته نجاري و مهندسي راديو تحصيل ميكرد و بالاخره يك (معلم) شد و در يك مدرسه خصوصي در (پنوم پنه) تدريس ميكرد ولي به خاطر گرايش به كمونيسم اخراج شد. پس از آن او نام خود را به (پولپوت) تغيير داد و عضو فدايي حزب كمونيسم كامبوج شد. سالها بعد او فرمانده ارتش (خمر سرخ) بود و در چهار سال حكمراني بيش از يك ميليون كامبوجي را كشت. (اوپرا وينفري:) مجري سرشناس آمريكايي در (ميسيسيپي) به دنيا آمد. پدر و مادرش بيش از حد جوان بودند و به همين خاطر مادربزرگش به او رسيدگي ميكرد. او از سه سالگي خواندن و نوشتن را به اوپرا آموخت و او را به كليساي محلي فرستاد. او ميتوانست آيات انجيل را به خوبي از حفظ بخواند. در شانزده سالگي يك روز در مسابقه راديويي شركت كرد و برنده يك ساعت مچي شد. وقتي براي گرفتن جايزه خود به ايستگاه راديويي شهر رفت، مطلبي را براي تهيهكنندگان خواند و از همان زمان با حقوق صد دلار در هفته به عنوان (خبرنگار) استخدام شد. (تري هچر:) هنرپيشه هاليوود در پنج سالگي توسط شوهر خالهاش مورد آزار قرار گرفت و به همينخاطر مبتلا به مشكلات روحي شد. وقتي كمي بزرگتر شد به تحصيل در رشته بازيگري پرداخت ولي اولين شغل هچر در سال 1984 شغلي عجيب بود. او (تشويقكننده) تيم راگبي (سان فرانسيسكو )49 بود و به خاطر آن پول ميگرفت. (آدولف هيتلر:) در كودكي به مدرسه كليسا ميرفت و آرزو داشت كشيش بشود ولي در سال 1903 و پس از مرگ پدر از مدرسه بيرون انداخته شد. سپس به رشته هنر پرداخت ولي به دليل بدقول بودن دو بار از آكادمي هنرهاي زيباي وين اخراج شد. آدلف خسته، تنها، جوان و غمگين شبها را در پانسيون ميگذراند و براي پول درآوردن (نقاشي) ميكرد و كارت پستال ميكشيد. اگر جنگ جهاني اول شروع نميشد شايد او يك نقاش شكستخورده ميشد. ولي پس از شروع جنگ هيتلر قلم را كنار گذاشت و اسلحه به دست گرفت و به ارتش آلمان پيوست. او آنقدر از جنگ لذت ميبرد كه چند سال بعد تصميم گرفت يك جنگ ديگر به راه بيندازد. (سيلوستر استالونه:) هميشه آدم خشني بود. او زماني (جاروكش قفس شيرها) بود. در پانزده سالگي همكلاسيهايش ميگفتند او بيش از همه احتمال دارد كه زندگيش را روي صندلي الكتريكي به پايان برساند. او بعدها با فيلم (راكي) به شهرت جهاني دست يافت. (دن براون) نويسنده رمان معروف (رمز داوينچي) كه قبل از ساخته شدن، فيلم آن به زبانهاي مختلف ترجمه شده بود، در يك دبيرستان به (تدريس) مشغول بود. (جنيفر لوپز:) مدتها قبل از آنكه به خوانندگي روي آورد و تبديل به يك ستاره شود هر روز لباس سادهاي بر تن ميكرد و به دادگستري ميرفت تا به شغل خود بپردازد چون او يك (مشاور قضايي) بود. (بنيتو موسوليني:) ديكتاتور فاشيست ايتاليايي براي يك روزنامه كار ميكرد و داستان دنبالهدار مينوشت. يكي از داستانهاي او (معشوقه كاردينال) نام داشت كه داستان اندوهبار يك كاردينال قرن هفدهمي و معشوقهاش را بيان ميكرد. (فيدل كاسترو:) شايع است كه (فيدل كاسترو) رهبر كوبا (بيسباليست) بود و براي يكي از تيمهاي مهم ليگ آمريكا بازي ميكرد ولي اين گفته اشتباهاست. حقيقت اين است كه كاسترو فقط در دوران دانشگاه و آن هم در حد معمولي بيسبال كار ميكرد. او در سال 1946 در مسابقات بيسبال دانشگاههاي حقوق هاوانا مسئول پرتاپ توپ بود و آن كار ساده را هم بد انجام ميداد. نكته اينجاست كه به گفته خودش به دانشگاه نرفته بود كه توپ بازي كند بلكه رفته بود تا علم (حقوق) بياموزد. (بيل گيتس:) در عمارت كنگره واشنگتن (پادو) بود. (ويليام واتكينز:) رييس فعلي تكنولوژي Seagate در شيفت شب يك بيمارستان رواني كار ميكرد. كار او اين بود كه مراقب بيماراني كه از كنترل خارج ميشدند باشد. (بيل موري:) كمدين آمريكايي بيرون يك بقالي ميايستاد و شاه بلوط ميفروخت. او مدتي نيز پيتزافروشي كرده است. (راش ليمبو:) مجري معروف راديويي آمريكا كفش واكس ميزد. (رابين ويليامز:) هنرپيشه و كمدين معروف و محبوب هاليوود پانتوميم خياباني اجرا ميكرد. (تامي هيل فايگو:) از طراحان بنام و معروف لباس كه لباسهاي طرح او امروزه بر تن بسياري از اهالي سرشناس هاليوود ديده ميشود، زماني كه هيچ فروشندهاي حاضر نشد شلوارهاي جين طرح او را در مغازهاش بگذارد و به فروش برساند در كنار خيابان و پشت يك وانت آنها را ميفروخت. (جري سينفلد:) كمدين، هنرپيشه و نويسنده آمريكايي تلفني لامپ ميفروخت. (دمي مور:) كه سالهاست دوستدارانش براي گرفتن امضا از او هم به او دسترسي ندارند؛ زماني براي يك مغازه ظروف كرايه كار ميكرد. (براد پيت) شوهر سابق جنيفر انيستون و همسر فعلي آنجلينا جولي يخچال حمل ميكرد. (گارت بروكس:) چند ماه قبل از اينكه ركورد جهاني را در موسيقي بشكند، فروشنده يك مغازه چكمهفروشي بود. (جك نيكلسون:) بازيگر قديمي هاليوود در پستخانه كار ميكرد. (استفان كينگ:) نويسنده، در يك مدرسه (سرايدار) بود و وقتي داشت كمدهاي دانشآموزان را تميز ميكرد داستان اولين رمانش به ذهنش خطور كرد. (هريسون فورد:) نجاري ميكرد و به اين كار خيلي علاقه داشت. او هنوز هم هر وقت فرصتي داشته باشد به چوب و نجاري روي ميآورد. این عکسها عکسهایی از آةش زدن پمپ بنزینها در تهران هست در شبی که سهمیه بندی اعلام و اعمال شد. فکر کنم شمام یه چیزایی از این شایعات(بهتره بگیم حقایق) شنیدین. حالا عکس هاش رو هم ببینید.
برای دیدن ادامه عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به تو بدهم گفت دستانش گرمی مرا دارند به اسمان گفتم پاکی ات را به من بده گفت چشمانش پاکی مرا دارند از دشت سبزی زندگی اش را خواستم گفت زندگی ات سبز تر از اوست از دریا بزرگی و ارامش اش را خواستم گفت قلبت به اندازه اقیانوس است از ماه تابندگی صورتش را خواستم گفت وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم به فکر فرو رفتم.من در قبال دستان گرمت،چشمان پاکت،سبزی زندگی ات ، بزرگی و ارامش قلبت،صورت ماهت،هیچ چیز ندارم که به تو هدیه کنم جز........این .....بگیر نترس،می تپد برای تو،و من چیزی ندارم جزقلبم
اگر قرار بود، قسم بخورم،در حضور حضرت عشق قسم می خوردم اگر زمستان بودم باعشق به پیشواز بهار می رفتم اگر نماز گزار بودم روزی دورکعت نمازعشق می خواندم اگر نبض بودم فقط برایعشق می زدم اگر اشک بودم فقط برای عشق می چکیدم اگر پروانه بودم برایعشق می رقصیدم اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم اگر...
ای کاش فدک این همه اسرار نداشت ای کاش مدینه در و دیوار نداشت
فریاد دل محسن زهرا (س) این است ای کاش در سوخته مسمار نداشت <a href="http://tinypic.com" target="_blank"><img src="http://i16.tinypic.com/5z2ty8o.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic"></a> دوستت ندارم به اندازه اقيانوس، چون يه روز تموم مي شه. ***************** عزّت الله انتظامي، بزرگ مرد سينماي ايران، شب گذشته بر اثر صانحه تصادف رانندگي در نزديکي منزل ايشان، سراسیمه از خواب پريد! ***************** زندگي دو چيز به من آموخت . . . که هرچي فکر مي کنم يادم نمياد چي بود! ***************** آدم به شش دلیل شانس آورده! چون حوا نمی تونسته بهش بگه: 1.من ادمت کردم ***************** خدايا به هر که دوست ميداری بياموز که اس ام اس 15 تومان بيشتر نيست و به هر که بيشتر دوست ميداری بياموز که ارزش يک دوست بيش از 15 تومان است... ***************** یه روز یه مرده میره معدن بقیه اش باشه بعدا... ***************** نوشابه 250 تومان، بستني مگنوم 350 تومان، کره 400 نومان، آدامس 200 تومان، بيسکويت 400 تومان، ***************** اگه يکي بهت روزي 1 اس ام اس زد بدون ازت خوشش مياد ***************** اين اس ام اس رو به 4 دليل برات مي فرستم: 1- دوستت دارم ***************** می دونی شباهت تو با گل چيه؟ هر دو تون عشقين با اين تفاوت که گل عشق زنبور عسله ولی تو عشق مگس! ***************** ميخوام بگم دوستت دارم... نه به 21 زبان زنده دنيا... بلکه به زبان قلبم.... ***************** بد ترین درد این نیست که عشقت بمیره بد ترین درد این نیست که به اونی که دوستش داری نرسی بد ترین درد این نیست که عشقت ندونه دوسش داری بد ترین درد اینه که دستشویی داشته باشی اما دستشویی اون طرفا نباشه ***************** از اداره هوا شناسی مزا حمتون می شم، ببخشید اگه یه نفر دلش هوای تو رو کرده با شه باید چی کار کنه؟؟ ***************** به نيت 124000 تا پيامبر صلوات بفرست و اين اس ام اس رو براي 124000 نفر بفرست. ***************** 5 حقیقت جالب زندگی: 1- تو می تونی همه دندوناتو با زبونت لمس کنی. ***************** تو قندي... ***************** امروز سالروز تولد پت و مته ! تو هم مثل من این روز رو به خنگ ترین کسی که میشناسی تبریک بگو!!! ***************** كرم شب تاب اكس ميتركونه تا صبح فلاش ميزنه! ***************** می دونی اگه توی یک جیبت 80هزار تومان و توی جیب دیگرت یه چک پول باشه چی می شه؟ بابات داد می زنه می گه: پدرسوخته! چرا شلوار منو پوشیدی؟ ***************** آرزوی جوجه تیغی: بغلش کنن. ***************** من گلم تو منگلي... با هم ميشم گلمنگلي
عالم صدف است و فاطمه گوهر او گیتی عرض است و فاطمه جوهر او برفضل و شرافتش همین بس که ز خلق احمد پدر است و مرتضی شوهر او ((حضرت زهرا سلاماللَّهعليه و اهلبيت علت آفرينش هستى )) رسول خدا فرمود: هنگامى كه خداى تعالى حضرت آدم ابوالبشر را آفريد و از روح خود در او بدميد، آدم به جانب راست عرش نظر افكند، آنجا پنج شبح غرقه در نور به حال سجده و ركوع مشاهده كرد، عرض كرد: خدايا قبل از آفريدن من، كسى را از خاك خلق كردهاى؟ خطاب آمد: نه، نيافريدهام. عرض كرد: پس اين پنج شبح كه آنها را در هيئت و صورت همانند خود مىبينم چه كسانى هستند؟ شكرانهى تولد حضرت زهرا (س) از امام صادق عليهالسلام سؤال شد كه: «لم صارت المغرب ثلاث ركعات و اربعا بعدها ليس فيها تقصير فى حضر و لا سفر؟» ((نام گذارى حضرت زهرا سلاماللَّهعليها )) «تسميتها من عند ربّ العزة، شأن أبيها و بعلها و بنيها». ((پیرامون اسامى حضرت زهرا سلاماللَّهعليه )) قال الصادق عليهالسلام: ((پيشينهى تاريخى و موقعيت جغرافيايى فدك )) در زمان حضرت موسى عليهالسلام مردى عابد و زاهد و متقى و دانشمند از خصصين آنحضرت بود و به او زاهد «ذرخا» مىگفتند. او صفات و فضائل حضرت محمد مصطفى صلى اللَّه عليه و آله را از او مىشنيد، و در دعا و اورادش آنحضرت را ياد مىكرد. ((فتح فدك بدست شخص پيامبر و اميرالمؤمنين )) پس از فتح خيبر در سال هفتم هجرت و حدود چهار سال قبل از رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله جبرئيل نازل شد و از جانب خداوند دستور فتح فدك را آورد. در اين فرمان تصريح شده بود كه اين اقدام مىبايست توسط شخص پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اميرالمؤمنين عليهالسلام انجام شود، و مسلمانان در آن شركت نكنند. آن دو بزرگوار، اسلحهى لازم را برداشتند و اسبهاى خود را آماده كردند و در تاريكى شب از لشكر جدا شدند و از خيبر حركت كردند تا به سرزمين فدك رسيدند و كنار قلعهى آن آمدند. فتح يك قلعه توسط دو نفر كارى بود استثنايى و مىبايست حساب شده انجام شود، و پشتيبانى خداوند كه هميشه بدرقهى راه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود مسير ماجرا را به سوى پيروزى پيش مىبرد. مردم فدك كه پيگير اخبار فتح خيبر بودند و روز قبل خبر فتح آن قلعهى عظيم را دريافته بودند، از وحشت به قلعه پناه برده و درهاى آن را محكم بسته بودند و شبى سراسر اضطراب را مىگذراندند. در چنين شرايطى كه بر داخل قلعه حكمفرما بود، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اميرالمؤمنين عليهالسلام به پاى قلعه رسيدند و بصورت عادى هيچ راهى براى نفوذ به قلعه وجود نداشت. از سوى ديگر نبايد افراد داخل قلعه وجود كسى را بيرون قلعه احساس مىكردند. تصميم بر آن شد كه مخفيانه از ديوار قلعه بالا روند و بر فراز آن با صداى بلند اذان بگويند. در اين صورت اهل قلعه خود را در محاصره ديده و قلعه را فتح شده خواهند پنداشت. آنگاه است كه تصميم بر فرار مىگيرند و براحتى مىتوان اقدامى بزرگ را به انجام رساند. اميرالمؤمنين عليهالسلام بر كتف پيامبر صلى اللَّه عليه و آله قرار گرفت و سپس حضرت برخاست و او را با خود بلند كرد، و با معجزهى الهى اميرالمؤمنين عليهالسلام از ديوار قلعهى فدك بالا رفت. آنگاه كه بر فراز ديوار قرار گرفت، رو به اهل قلعه اذان گفت و صداى تكبير بلند نمود. مردم قلعهى فدك كه گمان مىكردند سربازان مسلمان بر فراز قلعه هستند، فرار كنان رو بسوى درب قلعه نهادند و آنرا باز كردند و از آن خارج شدند تا در زمينهاى بيرون قلعه پراكنده شوند. اميرالمؤمنين عليهالسلام از ديوار قلعه پايين آمد و با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله كه بيرون قلعه منتظر بود در مقابل آنان قرار گرفتند و با آنان درگير شدند و هيجده نفر از بزرگان آنان بدست اميرالمؤمنين عليهالسلام به قتل رسيدند و در نتيجه بقيه تسليم شدند. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله خود و فرزندان آنان را اسير نمود و غنائم را همراه آنان به مدينه آورد. نشان دادن قدرت بدعت و قانونگذارى توسط غاصبين (غصب فدک) يكى از اهداف غاصبين آن بود كه در اعلا درجهى جهل به احكام الهى و قوانين اجتماعى مىخواستند خود را بعنوان قانونگذارانى كه در قبض و بسط امور يد دارند جلوه دهند. آنها هم براى بدعتهاى آيندهى خود نياز به چنين خودنمايى داشتند و هم براى مسائلى كه هر ساعت براى اسلام پيش مىآمد و بالاخره بايد جوابى براى آن آماده مىكردند. و پيداست كه قانون از قداست خاصى برخوردار است و بايد نمود كار را طورى پيش بياورند كه ظاهر دينى آن حفظ شود. ((نشست اسفبار در سقيفه بنىساعده )) چون رسول خدا رحلت فرمود، انصار در سقيفه بنىساعده جمع شدند و گفتند: پيامبر از دنيا رفت. سعد بن عباده به پسرش قيس يا يكى ديگر از پسران خود گفت: من به علت بيمارى نمىتوانم سخن خود را به اطلاع مردم برسانم، تو سخن مرا گوش بده و با صداى بلند براى مردم بازگو كن تا مردم بشنوند. سعد خن مىگفت و پسرش مىشنيد و با صداى بلند تكرار مىكرد تا به گوش قوم خود برساند. از جمله سخنان او پس از حمد و ثناى الهى اين بود: همانا شما را سابقهاى در دين و فضيلتى در اسلام است كه براى هيچ قبيلهاى در عرب نيست. رسول خدا ده سال و اندى ميان قوم خويش درنگ كرد و آنان را به پرستش خداوند رحمان و دور افكندن بتها فراخواند. از قوم او جز گروهى اندك ايمان نياوردند و به خدا سوگند! كه نمىتوانستند از رسول خدا حمايت كنند و دين او را قدرت بخشند و دشمنانش را از او دور سازند، تا آنكه خداوند براى شما بهترين فضيلت را اراده فرمود و كرامت را به شما ارزانى داشت و شما را به آيين خود مخصوص گردانيد و ايمان به خود و فرستادهاش و قوى ساختن دين خود و جهاد با دشمنانش را براى شما روزى كرد. شما بوديد سختترين مردم نسبت به آنهايى كه از دين او سرپيچى كردند و از ديگران بر دشمن او سنگينتر بوديد، تا سرانجام خواهناخواه فرمان خدا را پذيرا شديد و دوردستان هم با خضوع و فروتنى سر تسليم فرود آوردند، و خداوند وعدهى خويش را براى پيامبرتان آورد و اعراب در مقابل شمشيرهاى شما رام شدند، آنگاه خداوند تعالى او را بميراند در حالى كه رسول خدا از شما راضى و ديدهاش به شما روشن بود، اينك استوار بر اين حكومت دست يازيد كه شما از همهى مردم بر آن سزاوارتريد. ((يورش و آتش زدن به خانه وحى )) ۱- نقل از زبان حضرت زهرا زهرا عليهاالسلام: «هيزم زيادى بر در خانهى ما جمع كردند و آتش آوردند كه خانهى ما را آتش بزنند. پشت در ايستادم و آنان را به خدا و پدرم سوگند دادم كه دست از ما بردارند و منصرف شوند. عمر تازيانه را از دست قنفذ غلام ابوبكر گرفت، و به بازويم زد چنانكه همچون بازوبند به دور بازويم حلقه زد. پس لگدى به در زد و آن را به طرف من راند. من كه آبستن بودم، به رويم درافتادم. آتش شعله مىكشيد و صورتم را مىگداخت. سپس چنان مرا سيلى زد كه گوشوارهام از گوشم كنده شد و مرا درد زايمان گرفت و محسن بىگناه را كشته سقط كردم». ۲ـ نقل مفضل از امام صادق مفضّل حديثى از امام صادق عليهالسلام روايت كرده كه از امام حجّت- عجلاللَّه تعالى فرجه الشريف- و رجعت برخى مردگان سخن مىگويد. از جمله در اين روايت آمده: «زدن سلمان فارسى، آتش زدن در خانه اميرالمؤمنين، فاطمه، حسن و حسين عليهمالسلام بر رويشان و تازيانه زدن به دستان صديقهى كبرى فاطمه عليهاالسلام و شكم او و سقط محسن... و جمع هيزم، انباشت آن كنار در براى آتش زدن خانه اميرالمؤمنين، فاطمه، حسن، حسين و زينب، امكلثوم، فضّه، آتش زدن در، و خروج فاطمه و خطاب او به آنان از پشت در، و سخن او گفت: واى بر تو عمر! اين چه جسارتى است كه به خدا و رسول مىكنى؟ مىخواهى نسل رسول خدا را از دنيا قطع كنى و از بين ببرى، و نور خدا را خاموش كنى... ((وقايع هنگام شهادت حضرت زهرا )) ۱ـ وصاياى حضرت زهرا بسم الله الرحمن الرحيم هذا ما اوصت به فاطمة بنت رسولاله و هى تشهد ان لا اله اله الله و ان محمدا رسولالله و ان الجنة حق والنار حق و ان الساعة آتية لاريب فيها و ان الله يبعث من فى القبور يا على انا فاطمه بنت محمد زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنيا و الاخرة انت اولى بى من غيرى حنطنى و غسلنى و كفنى بالليل وصل على و ادفنى بالليل و لا تعلم احدا و استودعك الله و اقراء على ولدى السلام الى يوم القيامة. ۲ـ علل بيمارى و شهادت حضرت زهرا با وجود سفارش آن حضرت به نهان داشتن شرايط جسمى و وضعيت روحىاش پس از آن رويدادهاى تلخ، و با وجود رازدارى امير مؤمنان، سرانجام خبر بيمارى بانوى بانوان در مدينه منتشر گرديد و همگان از شرايط آن حضرت آگاه شدند. لازم به يادآورى است كه فاطمه عليهاالسلام از بيمارى سختى شكايت نداشت كه غيرقابل مداوا برسد، بلكه آنچه او را سخت رنج مىداد و پيكرش را آب مىكرد، امواج دردها و مصيبتها و رنجهايى بود كه هر روز بر آن افزوده مىشد و اين فشارها بود كه بر رنج و بيمارى برخاسته از صدمات وارده در يورش به خانهاش، كمك مىكرد تا بانوى سرفراز گيتى را به بستر شهادت بكشاند. ۳ـ كيفيت وفات حضرت زهرا 1ـ به امسلمه فرمود: برايم آبى آماده كن تا بدان غسل كنم، امسلمه آب را آورد، غسل كرد و جامه پاكى پوشيد، دستور داد بسترش را در وسط اتاق بگستراند،به طرف راستش رو به قبله خوابيد و دست راستش را زير صورتش گذاشت. ((وقايع بعد از شهادت حضرت زهرا )) ۱ـ خبر شهادت حضرت زهرا به على و حالات حسنين اسماء مىگويد: پس از لحظاتى بانويم را صدا زدم، جواب نداد گفتم يا بنت محمد المصطفى اى دختر بهترين پيامبران، اى دختر بهترين مادران... چون جواب نيامد آمدم و روپوش را از روى مباركش برداشتم ديدم كه روح مطهرش به عالم ملكوت پرواز كرده است اسماء با ديدن اين منظره دلخراش، گريبان چاك زده مىناليدم كه ناگاه حسنين عليهماالسلام وارد شدند و فرمودند: اسماء اين امنا؟ مادر ما كجا است؟ ۲ـ مراسم وداع با مادر و خاكسپارى بعضى نوشتهاند: كه حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام به خاطر طاهره بودن به غسل نيازى نداشته است. امام صادق عليهالسلام فرمود: اميرالمؤمنين على عليهالسلام فاطمه زهرا را غسل داد زيرا او صديقه و معصومه بود نبايد جز معصوم، ديگرى او را غسل دهد چنانچه مريم را جز عيسى عليهالسلام كسى غسل نداد ۳- تصميم منافقين به قتل اميرالمؤمنين بعد از شهادت حضرت زهرا از ابنعباس نقل شده كه چون فاطمه عليهاالسلام مخفيانه دفن شد، اين مسأله آبرو و حيثيت حكومت وقت را زير سؤال برد و اثر منفى در ميان مردم گذاشت، لذا آنان در يك شوراى توطئهآميز به اين نتيجه رسيدند كه على عليهالسلام بايد ترور! گردد آن هم در حال نماز صبح كه هوا تاريك است و قهراً قاتل شناخته نخواهد شد. ((تاريخ وفات حضرت زهرا )) تاريخ وفات آن مطهره نيز اختلاف زيادى در كتابها ديده مىشود كه جمعا حدود ده قول مىگردد، و همگى آنها تاريخ وفات را روى فاصلهى ميان رحلت رسول خدا (ص) و وفات آن مخدرهى معصومه حساب كرده و ذكر نمودهاند.
آفتاب: باجناق رئیس جمهور مدیرعامل باشگاه استقلال میشود.
خبرنگار سیاسی آفتاب کسب خبر کرد که در پی درگیریهای موجود بر سر مدیرعاملی باشگاه استقلال به زودی مسعود زریبافان به سمت مدیرعامل باشگاه فرهنگی – ورزشی استقلال تهران منصوب خواهد شد. با روی کار آمدن دولت احمدینژاد حضور چهرههای سیاسی نزدیک به دولت نهم به حوزههای ورزشی از جمله فوتبال افزایش یافته است. پیش از این و درست در زمان رایزنیها بر سر انتخاب شهردار تهران دو عضو شورای شهر تهران پس از دیدار با رئیس جمهور به عضویت در هیأت مدیره باشگاه پرسپولیس منصوب شدند. حضور حسن بیادی و حبیب کاشانی در هیأت مدیره پرسپولیس موجب استعفای محمدحسن انصاریفر از سمت مدیرعامل و ورود این باشگاه ورزشی در تونل بحران شد. از سوی دیگر محمد سعیدلو معاون اجرایی رئیس جمهور نیز به سمت رئیس هیأت مدیره باشگاه پرسپولیس فعالیت میکند. گفته میشود قرار است خبر قطعی انتصاب زریبافان به سمت مدیرعاملی استقلال تا زمان صدور حکم علنی نشود. اکنون فتحالله – مدیرعامل اسبق استقلال تهران – سرپرستی این تیم را به عهده دارد. تعدادی از فعالان و روزنامهنگاران ورزشی به شدت نسبت به حضور چهرههای سیاسی در حوزه فوتبال و تصمیمگیریهای افراد غیرفوتبالی برای تیمها اظهار نگرانی کرده بودند. رويارويي علي دايي با منچستر!
مهرداد هاشمي – مديرعامل باشگاه سايپا – در اين رابطه ميگويد: بايد در اين خصوص با خود علي دايي بيشتر صحبت كنيم ولي در نظر داريم براي يك بازي خداحافظي باشكوه كه شان او حفظ شود از يك تيم مطرح اروپايي دعوت نماييم. منچستر تيم مورد نظر شماست: هاشمي: منچستر هم يكي از تيمهايي است كه در ليست ما قرار دارد. پس خبرها را تاييد ميكنيد؟ هاشمي: هنوز هيچ صحبتي در اين رابطه نشده، فقط اين تيم در ليست ما قرار دارد ولي با مسئولان اين تيم هيچ قراري گذاشته نشده است، يا منچستر يونايتد يا هر تيم مطرح اروپايي. خود علي دايي مربي – بازيكن فصل گذشته سايپا ميگويد: بعد از مسابقات جامجهاني 2006، آلمان تصميم به خداحافظي از فوتبال را به عنوان بازيكن داشتم كه به دليل بروز برخي مسايلي اين اجازه به من داده نشد، شايد اين خواست خدا بود كه من امتحان ديگري شوم و بمانم تا برخي نتوانند سابقه ۱۳ ساله مرا در تيم ملي خراب كنند. وي با بيان اينكه تصميم به خداحافظي بعد از ديدار با تيم مس كرمان را از قبل گرفته بود، افزود: مردم ما همه چيز را ميفهمند و خدا را شكر ميكنم كه اين موفقيت نصيب من شد كه با قهرماني از فوتبال خداحافظي كنم. وي درباره علت اعلام نكردن اين خداحافظي از قبل گفت: دوست داشتم به دور از حاشيه با فوتبال خداحافظي كنم. اگر اين موضوع را پيش از پايان مسابقه اعلام ميكردم، حرف و حديثهايي پيش ميآمد. دارنده عنوان بيشترين گل زده ملي جهان گفت: تيم سايپا پس از يك سال فشار و تمرين خوب توانست نتايج زحمات خودش را بگيرد. چون بچههاي ما در اين فصل خيلي خوب كار كردندو ما تقريبا بيش از بيست هفته درصدر جدول بوديم و پس از يك افت، دوباره خودمان را به صدر جدول بازگردانده و قهرماني را كسب كرديم.
مهدوی کیا با لباس تیم جدیدش!
خدا کنه بهتر از قبل توپ بزنه این بازیکن تیم ملیه ما ! اگه یار من تو باشی کسی رو دیگه نمی خوام کاش همه کسم تو باشی من فقط همینو می خوام دوست دارم که توی عشقت بسوزم تا که فنا شم دوست دارم که با تو باشم اسیر دو تا چشات شم دوست دارم که زندگیمو بریزم به زیر پاهات دوست دارم که با نگاهت عقلمو بدی تو بر باد از همون روزی که قلبم اسیر و دربه درت شد فهمیدم دل خرابم عاشق صداقتت شد تو با این همه بزرگی دل ما رو نشکستی تو با این همه خاطرخواه اومدی با ما نشستی همه ی زندگی من فدای یه تار موهات همه ی عشقم تو هستی توی این دنیای زیبا
چه آسان گسستي از از آن همه پيوند
شعر رفتن از لبان تو جاري شد و چه آسان فراموش كردي خاطرات با هم بودن ما را و عشق از براي قلب سنگي تو همچون رودي بود گذرا و تمامي هوسهايت را در وجود من خالي كردي ..... و مرا تنها گذاشتي ![]() و مرا فراموش كردي و چه ساده بودم من كه هويت خود را در تو جستجو كردم و چه ساده بودم كه خود را از براي عشقت ارزان فروختم و پاكدامني خود و عشقم را با تمامي وجود در كف دستانت نهادم و تو رفتي و چه آسان رفتي همچو نسيم سحر گاهان آمدي و چون باد غروب پاييزي رفتي و بر همه خاطرات پشت پا زدي ولي ميدانم كه روزي باز خواهي گشت روزي كه نادم و پشيمان و به ياد خاطرات گذشته ياد من و عشق بي سرنجام من خواهي كرد و به ياد آن شيريني هاي با هم بودن باز خواهي گشت غافل از آن كه دير آمدي و ليلي تو در غم عشق تو جان داد ....... چه آسان رفتي
۱: تركه كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره ، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن!
۲: سه نفررشتي و تهراني و آبادانيه داشتن تو خليج فارس عليه آمريكا شعار ميدادن و ميگفتن: خليج فارس ايران محل دفن ريگان. يه ناو آمريكايي كه از اونجا رد ميشد اينا رو دستگير ميكنه. به تهرانيه ميگن خب تو چي ميگفتي؟ تهرانيه يهو جوش مياره ميگه: خليج فارس ايران محل دفن ريگان! ميگيرن ميكشنش. به رشتيه ميگن تو چي ميگي؟ ميترسه ميگه والا به خدا من فقط گفتم خليج فارس ايران محل ماهيگيران! آزادش ميكنن. به آبادانيه ميگن تو چي ميگي؟ ميگه: من گفتم خليج فارس ايران آسفالت بايد گردد. ۳: پسر :عزيزم يه بوس از اون لبات بده كه با گرماش سيگارم رو روشن كنم .دختر:نميدم تا كونت بسوزه بعد با حرارتش ميتوني سيگارت رو روشن كني . ۴: زن بايد نجيب باشه مثل اسب. چشماش قشنگ باشه مثل آهو .زيبا و باوقار باشه مثل طاووس و براي ازدواج مرد فقط بايد خر باشه. ۵: یه بنده خدایی میگه مردای متاهل دوتا ارزوی بزرگ دارن یکی اینکه پول برای خرید خونه داشته باشن دوم پول برای خرید ماشین واسه فرار کردن از خونه ۶: يه روز يه بنده خداي کردي رو ميبرن جهنم فرداش ميبينن هيچکس اونجا نيست. تحقيق که ميکنن ميفهمن کرده همرو قاچاقي برده بهشت ۷: به تركه ميگن بچت حشيش ميكشه ميگه حشيش چيه؟ ميگن يه چيزيه كه آدم ميكشه و ميره تو فضا. شب پسرش مياد خونه و تركه بهش ميگه اصغر حشيش ميكشي؟ پسره ميگه نه بابا چطور مگه؟ تركه ميگه خفه شو پدر سگ، مردم تو آسمونا ديدنت ۸: ترك رو به جرم كردن 60 نفر مي گيرن و مي برنش پاسگاه سرهنگ مي گه مگه مريضي 60 نفروووو ...... ؟مي گه بابا چتونه؟ تو رساله نوشته سرهنگ شاراپ مي زنه تو گوشش مي گه :مرديكه پدر سوخته كجا رساله نوشته 60 نفر رو بكن؟؟؟؟ميگه چرا مي زني من خودم خوندم اگه يه روز روزه نگيري بايد 60 نفر سيرررر بكني ۹:دو تا ترک ميرن سازمان ناسا براي باز ديد . تشنه شون مي شه اشتباهي سوخت موشک رو بجاي اب ميخورن . چند دقيقه بعد اولي با موبايل به دومي زنگ ميزنه ميگه . تو گلوت نمي سوزه و دلت درد نمي کنه و نفق نکردي و احساس کني که ميخواي بگوزي . دومي ميگه اره همچين احساسي دارم . اولي ميگه يه وقت نگوزي ! من اينکار رو کردم الان دوبي هستم ۱۰: یارو میره تیمارستان میبینه یکی 3 تا زغال برداشته گذاشته سرش . ! میگه چه کار داری میکنی؟ طرف شلوارشا میکشه پایین میگه : بفرما قلیون .!!!!.. ۱۱: تو يه مسابقه قرار بوده تركه براي هر حيواني كه نشونش دادن يه شعر بخونه... اول يه كبوتر نشون ميدن ميگه : كفتر كاكل به سر هاي هاي .... بعد گنجشك نشون ميدن ميگه : گنجشكك اشي مشي .... آخر سر يه خر نشونش ميدن كه چشماش بسته بوده ميگه : خانومي چشماتو باز كن خانومي به صبح نگا كن.... ××× اینم چند عدد عکس جالب××× در ادامه مطلب زیباتر از این را ببینید=> ((اینم مربی تیم سایپا)) <a href="http://tinypic.com" target="_blank"><img src="http://i18.tinypic.com/5269j87.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic"></a> حاشیهی بازی: _ همانطور که پیشبینی میشد ابراهیم تقیپور و آلوز بازیکنان سابق استقلال اهواز اصلا روز آرامی در این شهر نداشتند. _ گویا در پیراهن سفید نکتهای نهفته بود که هر دو استقلال در این هفته با این پیراهن به زمین رفتند که البته به آن هم نرسیدند. _ گرمای هوا در نیمهی اول به حدی بود که بازیکنان دو تیم از هر فرصتی برای ریختن آب بر روی سر و صورت خود استفاده میکردند. _ گزارشگر بازی که کاملا هم بیطرف بود!! در طول بازی در چند نوبت مس را سایپا خطاب کرد تا بازی را حساستر جلوه دهد!
_ پس از اتمام بازی یکی از هواداران عصبانی اهوازی به سرعت به سمت افشاریان رفت تا به او محترمانه خسته نباشد بگوید و به سمت اطاق داوران هدایت کند! هرچند از اهواز خبر رسید این هدایت با جاماندن آثارش بر روی سر و صورت داوران اتمام یافت. _ در لیگ برتر امسال صنعت مس اصلیترین گربهی سیاه استقلال اهواز لقب گرفت چراکه با کسر 5 امتیاز از این تیم شاید راه قهرمانی این را سد کرد. _ پخش بازی از شش شبکه آن هم به شکل زنده امری بود که برای اولین بار برای مس اتفاق میافتاد. _ کرمانیها تاثیر خود را برای تعیین قهرمان در این هفته کاملا نشان دادند. در این سو مس فاتحانه استقلال اهواز را متوقف کرد و در آن سو هم برهانی برای پاس به سایپا گل زد تا مدعیان دعا کنند که ای کاش با کرمانیها روبهرو نمیشدند!
وفات کریمه ی اهل البیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها بر حضرت ثامن الحجج علیه السلام و آقا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تسلیـت باد
حرارت آفتاب بعدازظهر جاى خود را به نسيم نوازشگر سپرده بود و من دستبه سينه در آستانه بارگاه حضرت معصومه(س) ايستاده بودم: قصد داشتم امروز را در «بيتالنور» نورانى شوم. «بيت النور» محراب كوچكى است كه حضرت فاطمه معصومه (س) در مدت17 روز اقامتخود در قم قنوتهاى خويش را با محراب كوچك ولى آسمانى آن عبادتگاه زيبا تقسيم مىكردند "بيت النور"; خانه اى است از نور كه هنوز بعد از سالهاى زيادى كه بر آن گذشته عطر بهشتى بانويى ملكوتى را منتشر مىكند. با سلام خدمت شما دوستان و عزیزان.
هفت سین
بازم سال نو شد....عجیبه چرا انقدر این ثانیه ها زود میگذرن .نکنه کسی دنبالشونه؟....امروز بعد از یک هفته به اصرار مادرم از خونه اومدم بیرون.سر راه به مردم نگاه میکردم.به جنب و جوش هاشون.اما هیچ کدوم مثله بچه ها شاد نبودن.بچه هایی که با سر و صدا بالای لگن ماهی ایستاده بودن تا بالاخره یکیشون رو اسیر تنگ بکنن.یاده خودم افتادم.یاده بچگی هام.دلم نمیخواست به اون زمان برگردم اما خاطره ی اون همه شور اشتیاق برایه رنگ کردن تخم مرغ ها من و به خنده وا میداشت.و این که هر روز صبح سبز م و سانت میگرفتم و میدیدم چقدر رشد کرده.انگار دنیا فقط همون لحظه ها بود.حالا چی؟.....بی توجه به اشتیاق مادرم برایه انتخاب سبزه یا ماهی به کناری رفتم و باز هم به شادی بچه ها خیره شدم.کی گفته این فرشته ها هیچی نمی فهمن؟به نظر من می فهمن.خیلی هم خوب می فهمن فقط غصه ها رو پنهون میکنن تا وقتی بزرگ شدن حسابی براشون جلون بده....بالاخره مادرم به تنهایی خرید سفره ی هفت سین تموم کرد و در راه کلی گلایه از من که ذره ای احساس ندارم و به همه چیز بی توجه ام....واقعا همین بود؟نمیدونم شاید حق با مادرم بود.بهر حال سال هاست که شوقی برایه تحویل سال ندارم.دیگه از این روز هایه تکراری چیزی جز مرگ نمیخوام.سال جدید هم میگذره و من خسته تراز همیشه فقط یک شبگرد باقی خواهم ماند.تنها یک دعا میکنم:خدایا سکوتم تنها به دنبال صدای توست.نمیدانم عذابم دادی یا امتحان.هر چه هست صبرم ده که جز تو هیچ پناهی ندارم....
امسال که گذشت.سال جدید رو با عشق شروع کنید و دوست بدارید تا دوستتان بدارندوعیدتان مبارک. یا مقلب القلوب و الابصار سلام به همه دوستان خوبم. با تبریک سال نو و آرزوی داشتن سالی پر برکت و پر از موفقیت برای شما و سال ظهور مصلح کل و نابودی دشمنان اسلام ...
این هم هفت سین قرآنی که به فرموده علی علیه السلام با آب زعفران و گلاب بر ظرف چینی نوشته شود و سپس داخل ظرف، آب ریخته شود و در لحظه تحویل سال نوشیده می شود که آن شا الله تا آخر سال از بیماری ها ایمن می شویم...
سفره هفت سین: در آیین کهن ایران برای چیدن خوان نوروزی ظرف ها را به عدد هفت امشاسپند كه عبارتند از:ارديبهشت،خرداد،امرداد،شهريور،بهمن،اسپندارمذ و خودِ اهورامزدا،بر سر خوان های نوروزی مي گذاشتند و از اين رو خوان نوروزی،به نام هفت سينی(هفت قاب)نام گرفت و بعدها با حذف «ی» به شكل هفت سين درآمد.(در زمان ساسانيان، قاب های زيبای منقوش و گرانبهايی از جنس كائولين از چين به ايران آورده می شد به نام «چينی» و به گويش ديگر به صورت سينی و معرب «صيني» در ايران رواج يافت،و براي چيدن خوان نوروزی از همين ظرف ها استفاده می شد). *ارديبهشت(با نماد چراغ روغنی یا شمع وشمعدان که مظهر"نور و روشنایی است"). شهريور("تسلط بر نفس،نیروی شهریاری بر خویش"که با نماد فلز یا ظروف فلزی مشخص می شود،در واقع همان سکه ای که بر هفت سین می گذارند). *اسپندارمذ("مهر و فروتنی"نشانه اش میوه هایی است که بر سفره می گذارند و نیز گستردن سفره نوروز بر زمین که منشا برکت و رویش است). *خرداد("رسیدن به رسایی"آب نماد خرداد است). *امرداد("بی مرگی و جاودانگی" که نشانه اش سبزه است و سبزی و پارچه ای سبز که بر سفره سپید می گسترند). *اهورامزدا(يكي از لوازم خوان نوروزي، كتاب مقدس است و چون اين جشن ملي است، هر خانواده مي توانست كتاب مذهبي ويژه خود را بر خوان نوروزي بگذارد) ازدیگرخوراكی هايی كه بر خوان نوروزی می گذاشتند نان بود كه نمادی از بركت است. شير تازه دوشيده شده در خوان نوروزی نمادی است از غذای نوزادان گيهانی زيرا بنا بر اسطوره آفرينش،انسان، در"گهنبار همسپنتمدم"،يعنی در سيصد و شصت و پنجمين روز سال،آفريده شد. بنابراين در جشن زاديش آدميان، همانطور كه كودك نوزاد به شير نياز دارد، نوزادن گيهانی نيز به شير كه در دين ايران كهن بسيار مقدس است، نياز دارند. تخم مرغ بن مايه خوان نوروزی است و انواع سفيد و رنگين آن می بايستی خوان هفت سين را زينت بخشد. زيرا تخم و تخمه نمادی است از نطفه و نژاد و در روز جشن تولد آدميان كه تخمه و نطفه پديدار می گردد، تخم مرغ تمثيلی است از نطفه باروری كه به زودی بايد جان گيرد و زندگی يابد و زايش گيهانی انجام پذيرد. پوست تخم مرغ خود نمادی است از آسمان و طاق گيهانی. سنبل،آينه،سمنو،ماهی،سيب و انار از ديگر چيزهايی است كه خوان نوروزی به آنها مزين می شود. نوروز نه تنها قبل از دوران هخامنشیان،که،پیش از زرتشت،بهصورتيك جشنمليبرايايرانيانگرامي بودهو جشنگرفتهميشدهاست،گرچه بعد ازحملهاعراببهايرانمدتيبرگزار نمي شده اما بهدلیل شور وعشق مردمان ايرانبهپاس داشتن این آیین،باقيو برايما بهيادگار ماندهاست،امید که ما نیز این رسم نیک را با شکوه و شور و سور،جاوید نگاه داریم. |
|
|















دکتر علی شریعتی
دکتر علی شریعتی 



































