تبليغاتX
اکسیر عشق

اکسیر عشق

Emaile=kinglove_kinglove21@yahoo.com

نیکل کیدمن


شماره ۱)

برو به ادامه مطلب => => =>

   

خاجه عبد الله رایانه


ای خدا HARDE دلم FORMAT مکن                       FILE من را خالی برکت مکن

OPTION غم را خدایا 0N مکن                              FILE اشکم را خدایا RUN مکن

DELREE کن شاخه هایه غصه را                        سردی و افسردگی را هر سه را

JUMPER  کن شادی بیا تاSET کنیم                   سیستم اندوه را RESET کنیم

نام تو password  در های بهشت                      ادرس E-MAIL سایت سرنوشت

ای خدا روز ازل CAD داشتی                              MOUSE بود اما مگر PAD داشتی

 که چنین طرح 3D می زدی                              طرح خود بر رویCD می زدی

تا نیفتد BUG  نیفته در اندیشه مان                    تا که ویروسی نکردد ریشه مان 

ای خدا از بهر ما ایمن فرست                            بهر دلهای پر اتشFAN فرست

ای خدا حرف دلم با که زنم                             help می خواهم کهF1 میزنم 

  

                                                                          

   

جنیفر لپز


((هر عکس مورد علاقه ای که می خواهید در نظرات بنویسید تا برای شما عزیزان بگذارم))

قسمت ۱)

 

   

جنیفر لپز


قسمت ۲)

بقیه در ادامه مطلب => => =>

   

جواهری در قصر (یانگوم)


قسمت ۱ )

برو به ادامه مطلب => => =>

   

جواهری در قصر (یانگوم)


قسمت ۲ )

برو به ادامه مطلب => => =>

   

جواهری در قصر(یانگوم)


قسمت ۳ )

برو به ادامه مطلب => => =>

   

جواهری در قصر (یانگوم)


عکس قسمت ۴ )

 

       به ادامه مطلب برو => => =>

   

بازیگران پرستاران


   
   

بازیگران پرستاران


((تعدادی عکس از بازیگران پرستاران))

   
 

عشق را تنها تو مي سرايي

اشكهاي شمع را فقط تو پاك مي كني

و در شبي نه چندان تيره

مهتابم را بوسه خواهم زد

و به دنبالت رها خواهم شد

دستانت را مي گشايي

چون پرواز

مي ترسم از ابهت نخوت

از احساس لحظه

و همچنان چون هميشه تو را

از پشت كوچه هاي تاريك

سردر گمي صدا مي زنم

اغوشت باز است

و بودنتت غريب تيرگي

چشمانم را به خواب مي برد

و دستانت را در غباري مه الود

دور مي شوند

دور و دورتر

امشب نرگسي خواهم كاشت

در سبزترين باغچه عرفان

بهترين معناي دلتنگي را

در دفتر انشاي غروب خواهم نوشت

و دستان تو همچنان دور از من

در بهشتي از رويا

تنها عطر دستانتت را

مي بويم


تقديم به عشق روياييم (( ریحان ))

   

بهترین بهترین من


در تمام روز

در تمام شب

در تمام هفته

در تمام ماه

در فضاي خانه كوچه راه

در هوا زمين درخت سبزه آب

در خطوط درهم كتاب

در ديار نيلگون خواب

لجظه هاي هستي من از تو پرشده ست

اي غم تو همزبان بهترين دقايق حيات من

اي جدايي تو بهترين بهانه گريستن

بي تو من به اوج حسرتي نگفتني رسيده ام

اي نوازش تو بهترين اميد زيستن

در كنار تو

من زاوج لذتي نگفتني گذشته ام

در بنفشه زار چشم تو

من زبهترين بهشت ها گذشته ام

من به بهترين بهارها رسيده ام

در بنفشه زار چشم تو

برگ هاي زرد و نيلي بنفش

عطرهاي سبز و ابي كبود

نغمه هاي ناشنيده ساز مي كنند

بهتر از تمام نغمه ها و سازها

خوب خوب نازنين من

نام تو مرا هميشه مست مي كند

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعرهاي ناب

نام تو اگر چه بهترين سرود زندگي ست

من تو را

به خلوت خدايي خيال خود

بهترين بهترين من خطاب مي كنم

 

   

میم مثله مادر...


كاشكى ميشد بهت بگم چقد صداتو دوستدارم

چقد مثل بچه گيها لالاى تو دوستدارم

سادگيهاتو دوستدارم خستگيهاتو دوستدارم

چادر نماز و زير لب خداخدا تو دوستدارم

كاشكى رو طاقچه دلت آینه و شمدون ميشدم

تو دشت ابرى چشات يك قطره بارون ميشدم

كاشكي ميشد يك دشت گل برات لالاى بخونم

يك اسمون نرگس و ياس تو باغ دستات بشونم

بخواب كة ميخوام تو چشات ستاره هام و بشمارم

بيشم بمون كة تا ابد دنيا را باتو دوستدارم

دنيا خوبه اگر بد با تو برام ديدنيه

باغ گلهاى اطلسى باتو برام چيدني

                                                                        ((  هفته  مادر (زن)  مبارک باد بر همگی  ))

 

   

تو رازی و ما راز زندگی ...


پرده اندکی کنار رفت و هزار راز روی زمین ریخت.

رازی به اسم درخت ، رازی به اسم پرنده ، رازی به اسم انسان.

رازی به اسم هر چه که می دانی.

و باز پرده فرا آمد و فرو افتاد.

و آدمی این سوی پرده ماند با بهتی عظیم به نام زندگی ، که هر

سنگ ریزه اش به رازی آغشته بود و از هر لحظه ای رازی می چکید .

در این سوی رازناک پرده ، آدمیان سه دسته شدند.

گروهی گفتند : هرگز رازی نبوده ، هرگز رازی نیست و رازها را

نادیده انگاشتند و پشت به راز و زندگی زیستند.

خدا نام آنها را گمشدگان گذاشت.

و گروهی دیگر گفتند : رازی هست ، اما عقل و توان نیز هست .

ما رازها را می گشاییم ، و مغرورانه رفتند تا گره راز و زندگی را بگشایند.

خدا گفت : توفیق باشما باد ، به پاس تلاشتان پاداش خواهید گرفت . اما بترسید

که در گشودن همان راز نخستین وا بمانید.

و گروه سوم اما ، سرمایه ای جز حیرت نداشتند و گفتند : در پس هر راز ،

رازی است و در دل هر راز ، رازی. جهان راز است و تو رازی و ما راز.

تو بگو که چه باید کرد و چگونه باید رفت .

خدا گفت : نام شما را مومن می گذارم ، خود ، شما را راه خواهم برد .

دستتان را به من بدهید. آنها دستشان را به خدا دادند و خدا آنان را از لابه لای

راز ها عبور داد و در هر عبور رازی گشوده شد.

و روزی فرشته ای در دفتر خود نوشت :

زندگی به پایان رسید.

و نام گروه نخست از دفتر آدمیان خط خورد ،گروه دوم در گشودن راز اولین

واماند ، وتنها آنان که دست دردست خدادادند ازهستی رازناک به سلامت گذشتند.

 

   

زيباترين قلب


 زيباترين قلب

 

روزي مردي جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا  مي كرد كه زيبا ترين قلب را در آن منطقه

 

دارد جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملآ سالمبود و هيچ خد شه اي برآن وارد  نشده بود وهمه

 

تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تا كنون ديده اند.مرد با كمال افتخار  

 

صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت .ناگهان پيرمردي جلوي جمع امد وگفت كه قلب تو به

 

زيبايي قلب من نيست .مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پيرمرد نگاه كردند قلب او با قدرت

 

تمام مي تپيد اما پر از زخم بود .قسمت هاي از قلب او برداشته شده وتكه هاي جايگزين آن شده

 

بود وآنها به راستي  جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه هاي دندانه

 

دندانه در آن ديده مي شد .در بعضي نقاط شيارهاي عميقي  وجود داشت كه هيچ

 

تكه اي آن را پر نكرده بود ،مردم به قلب پيره مرد خيره شده بودند با خود مي گفتند

 

 كه چه طور او ادعا مي كند  كه زيباترين قلب را دارد ؟

 

مرد جوان به پيره مرد اشاره كرد و گفت تو حتمآ شوخي مي كني :قلب خود را

 

با قلب من مقايسه كن قلب تو فقط مشتي زخم و بريدگي وخراش است .پيرمرد گفت

 

درست است .قلب تو سالم به نطر مي رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض

 

نمي كنم .هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشق را به اوداده ام،من بخشي از قلبم

 

را جدا كرده ام وبه او بخشيده ام .گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است 

 

كه به جاي آن تكه ي بخشيده شده قرار داده ام :اما چون اين دو عين هم نبوده اند گوشه

 

هايي دندانه دندانه درقلبم وجود دارد كه برايم عزيزند :چرا كه ياد آور عشق ميان دو 

 

انسان هستند.بعضي وقتها بخشي از قلب رابه كساني بخشيده ام اما انها چيزي از 

 

قلبشان را به من نداده ند ،اينها همين شيارهاي عميق هستند .گرچه دردآور هستند اما 

 

يادآور عشقي هستند كه داشته ام .اميدوارم كه انها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي 

 

عميق را با قطعه اي كه من در انتظارش بودم پر كنند ،پس حالا مي بيني كه زيباي

 

واقعي چيست؟

 

مرد چوان بي هيچ سخني ايستاد ،در حالي كه اشك از گونه هايش سرازير مي شد به

 

سمت پيرمرد رفت ازقلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دست هاي

 

لرزان به پيرمرد تقديم كرد پيرمرد آن را گرفتو در گوشه اي از قلبش جاي داد و

 

بخشي از قلب پير و زخم خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت.

 

مرد جوان به قلبش نگاه كرد :ديگر سالم نبود،اما از هميشه زيبا تر بود زيرا كه عشق از قلب

 

پيرمرد به قلب اونفوذ كرده بود....

   

آدم های بزرگ چی کاره بودند؟


شخصيت‌هاي نام‌آور دنیا چه كاره بودند؟

آيا تاكنون فكر كرده‌ايد شخصيت‌هاي نام‌آور دنيا كه همه آنها را مي‌‌شناسند و اغلب از ثروتمند‌ترين‌هاي جهان هستند كار خود را با چه شغلي آغاز كردند و در ابتدا چه كاره بودند؟ بسياري از آنها شغل‌هايي داشتند كه هيچ ارتباطي با حرفه كنوني‌شان نداشت و بعضي ديگر به كارهايي آنچنان ابتدايي مي‌‌پرداختند كه برخي از ما انسان‌هاي گمنام و معمولي، انجام آن را دون شان خود مي‌‌دانيم.

(راد استوارت:) خواننده سرشناس انگليسي در هاي‌گيت در شمال لندن به دنيا آمد و پدر و مادرش روزنامه‌فروشي داشتند. راد استوارت مدتي با باشگاه‌هاي (سلتيك) و (برنت فورد) كار مي‌‌كرد بعد (گوركن) شد. در اوايل دهه شصت با (ويز جونز) خواننده فولكور آشنا شد و به موسيقي روي آورد و يك خواننده خياباني شد. او دور اروپا سفر مي‌‌كرد و آواز مي‌‌خواند و پول جمع مي‌‌كرد. جالب است بدانيد كه يك بار به جرم ولگردي از اسپانيا اخراج شد.

(مايكل دل:) موسس و رييس شركت سهامي كامپيوتري DELL در يك رستوران چيني ظرفشور بود و ساعتي 2/5 دلار دستمزد مي‌‌گرفت. او از اين تجربه‌اش به نيكي ياد مي‌‌كند و مي‌‌گويد: (بهترين بخش آن دوران، عقل و منطق صاحب رستوران بود و اگر كمي زودتر به رستوران مي‌‌رفتم مي‌‌توانستم نهايت استفاده را از او بكنم. او به كارش افتخار مي‌‌كرد و به هر كسي كه از در رستورانش وارد مي‌‌شد اهميت مي‌‌داد.

شون (ديدي) كومبز: هنرپيشه و خواننده آمريكايي (روزنامه‌ پخش‌كن) بود. در آن زمان او دوازده سال داشت و شايد هرگز فكر نمي‌‌كرد اين شغل آغازي براي رسيدن به وضعيت كنوني اوست. او از همان ابتدا بلند پرواز بود.

(پول پوت:) كامبوجي قبل از اين‌كه يك خيانت‌كار جنگي معروف و جهاني شود، (سالوت سار) نام داشت. او در جواني در رشته نجاري و مهندسي راديو تحصيل مي‌‌كرد و بالاخره يك (معلم) شد و در يك مدرسه خصوصي در (پنوم پنه) تدريس مي‌‌كرد ولي به خاطر گرايش به كمونيسم اخراج شد. پس از آن او نام خود را به (پول‌پوت) تغيير داد و عضو فدايي حزب كمونيسم كامبوج شد. سال‌ها بعد او فرمانده ارتش (خمر سرخ) بود و در چهار سال حكمراني بيش از يك ميليون كامبوجي را كشت.

(اوپرا وينفري:) مجري سرشناس آمريكايي در (مي‌‌سي‌سي‌پي) به دنيا آمد. پدر و مادرش بيش از حد جوان بودند و به همين خاطر مادربزرگش به او رسيدگي مي‌‌كرد. او از سه سالگي خواندن و نوشتن را به اوپرا آموخت و او را به كليساي محلي فرستاد. او مي‌‌توانست آيات انجيل را به خوبي از حفظ بخواند. در شانزده سالگي يك روز در مسابقه راديويي شركت كرد و برنده يك ساعت مچي شد. وقتي براي گرفتن جايزه خود به ايستگاه راديويي شهر رفت، مطلبي را براي تهيه‌كنندگان خواند و از همان زمان با حقوق صد دلار در هفته به عنوان (خبرنگار) استخدام شد.

(تري هچر:) هنرپيشه هاليوود در پنج سالگي توسط شوهر خاله‌اش مورد آزار قرار گرفت و به همين‌خاطر مبتلا به مشكلات روحي شد. وقتي كمي بزرگ‌تر شد به تحصيل در رشته بازيگري پرداخت ولي اولين شغل هچر در سال 1984 شغلي عجيب بود. او (تشويق‌كننده) تيم راگبي (سان فرانسيسكو )49 بود و به خاطر آن پول مي‌‌گرفت.

(آدولف هيتلر:) در كودكي به مدرسه كليسا مي‌‌رفت و آرزو داشت كشيش بشود ولي در سال 1903 و پس از مرگ پدر از مدرسه بيرون انداخته شد. سپس به رشته هنر پرداخت ولي به دليل بدقول بودن دو بار از آكادمي هنرهاي زيباي وين اخراج شد. آدلف خسته، تنها، جوان و غمگين شب‌ها را در پانسيون مي‌‌گذراند و براي پول درآوردن (نقاشي) مي‌‌كرد و كارت پستال مي‌‌كشيد. اگر جنگ جهاني اول شروع نمي‌‌شد شايد او يك نقاش شكست‌خورده مي‌‌شد.

ولي پس از شروع جنگ هيتلر قلم را كنار گذاشت و اسلحه به دست گرفت و به ارتش آلمان پيوست. او آنقدر از جنگ لذت مي‌‌برد كه چند سال بعد تصميم گرفت يك جنگ ديگر به راه بيندازد.

(سيلوستر استالونه:) هميشه آدم خشني بود. او زماني (جاروكش قفس شيرها) بود. در پانزده سالگي همكلاسي‌هايش مي‌‌گفتند او بيش از همه احتمال دارد كه زندگيش را روي صندلي الكتريكي به پايان برساند. او بعدها با فيلم (راكي) به شهرت جهاني دست يافت.

(دن براون) نويسنده رمان معروف (رمز داوينچي) كه قبل از ساخته شدن، فيلم آن به زبان‌هاي مختلف ترجمه شده بود، در يك دبيرستان به (تدريس) مشغول بود.

(جنيفر لوپز:) مدتها قبل از آن‌كه به خوانندگي روي آورد و تبديل به يك ستاره شود هر روز لباس ساده‌اي بر تن مي‌‌كرد و به دادگستري مي‌‌رفت تا به شغل خود بپردازد چون او يك (مشاور قضايي) بود.

(بنيتو موسوليني:) ديكتاتور فاشيست ايتاليايي براي يك روزنامه كار مي‌‌كرد و داستان دنباله‌دار مي‌‌نوشت. يكي از داستان‌هاي او (معشوقه كاردينال) نام داشت كه داستان اندوهبار يك كاردينال قرن هفدهمي و معشوقه‌اش را بيان مي‌‌كرد.

(فيدل كاسترو:) شايع است كه (فيدل كاسترو) رهبر كوبا (بيسباليست) بود و براي يكي از تيم‌هاي مهم ليگ آمريكا بازي مي‌‌كرد ولي اين گفته اشتباه‌است. حقيقت اين است كه كاسترو فقط در دوران دانشگاه و آن هم در حد معمولي بيسبال كار مي‌‌كرد. او در سال 1946 در مسابقات بيسبال دانشگاه‌هاي حقوق هاوانا مسئول پرتاپ توپ بود و آن كار ساده را هم بد انجام ميداد. نكته اين‌جاست كه به گفته خودش به دانشگاه نرفته بود كه توپ بازي كند بلكه رفته بود تا علم (حقوق) بياموزد.

(بيل گيتس:) در عمارت كنگره واشنگتن (پادو) بود.

(ويليام واتكينز:) رييس فعلي تكنولوژي Seagate در شيفت شب يك بيمارستان رواني كار مي‌‌كرد. كار او اين بود كه مراقب بيماراني كه از كنترل خارج مي‌‌شدند باشد.

(بيل موري:) كمدين آمريكايي بيرون يك بقالي مي‌‌ايستاد و شاه بلوط مي‌‌فروخت. او مدتي نيز پيتزا‌فروشي كرده است.

(راش ليمبو:) مجري معروف راديويي آمريكا كفش واكس مي‌‌زد.

(رابين ويليامز:) هنرپيشه و كمدين معروف و محبوب هاليوود پانتوميم خياباني اجرا مي‌‌كرد.

(تامي هيل فايگو:) از طراحان بنام و معروف لباس كه لباس‌هاي طرح او امروزه بر تن بسياري از اهالي سرشناس هاليوود ديده مي‌‌شود، زماني كه هيچ فروشنده‌اي حاضر نشد شلوارهاي جين طرح او را در مغازه‌اش بگذارد و به فروش برساند در كنار خيابان و پشت يك وانت آنها را مي‌‌فروخت.

(جري سينفلد:) كمدين، هنرپيشه و نويسنده آمريكايي تلفني لامپ مي‌‌فروخت.

(دمي مور:) كه سال‌هاست دوستدارانش براي گرفتن امضا از او هم به او دسترسي ندارند؛ زماني براي يك مغازه ظروف كرايه كار مي‌‌كرد.
(جنيفر انيستون:) پيش‌خدمت رستوران بود.

(براد پيت) شوهر سابق جنيفر انيستون و همسر فعلي آنجلينا جولي يخچال حمل مي‌‌‌كرد.

(گارت بروكس:) چند ماه قبل از اين‌كه ركورد جهاني را در موسيقي بشكند، فروشنده يك مغازه چكمه‌فروشي بود.

(جك نيكلسون:) بازيگر قديمي هاليوود در پستخانه كار مي‌‌كرد.

(استفان كينگ:) نويسنده، در يك مدرسه (سرايدار) بود و وقتي داشت كمدهاي دانش‌آموزان را تميز مي‌‌كرد داستان اولين رمانش به ذهنش خطور كرد.

(هريسون فورد:) نجاري ميكرد و به اين كار خيلي علاقه داشت. او هنوز هم هر وقت فرصتي داشته باشد به چوب و نجاري روي مي‌‌آورد.

   

کلیسای اسکلت(عجیب)!!


 

برای دیدن ادامه عکسها به ادامه مطلب بروید

 

   

سهمیه بندی بنزین و مکافات آن.....


این عکسها عکسهایی از آةش زدن پمپ بنزینها در تهران هست در شبی که سهمیه بندی اعلام و اعمال شد.

 فکر کنم شمام یه چیزایی از این شایعات(بهتره بگیم حقایق) شنیدین. حالا عکس هاش رو هم ببینید.

برای دیدن ادامه عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

   

هدیه...


به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به تو بدهم گفت دستانش گرمی مرا دارند

به اسمان گفتم پاکی ات را به من بده گفت چشمانش پاکی مرا دارند

از دشت سبزی زندگی اش را خواستم گفت زندگی ات سبز تر از اوست

از دریا بزرگی و ارامش اش را خواستم گفت قلبت به اندازه اقیانوس است

از ماه تابندگی صورتش را خواستم گفت وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم

به فکر فرو رفتم.من در قبال دستان گرمت،چشمان پاکت،سبزی زندگی ات ،

بزرگی و ارامش قلبت،صورت ماهت،هیچ چیز ندارم که به تو هدیه کنم جز........این .....بگیر نترس،می تپد برای تو،و من چیزی ندارم جزقلبم

 

 

   

اگر............


اگر قرار بود، قسم بخورم،در حضور حضرت عشق قسم می خوردم

اگر زمستان بودم باعشق به پیشواز بهار می رفتم

اگر نماز گزار بودم روزی دورکعت نمازعشق می خواندم

اگر نبض بودم فقط برایعشق می زدم

اگر اشک بودم فقط برای عشق می چکیدم

اگر پروانه بودم برایعشق می رقصیدم

اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم

اگر...

تقدیم به عشق خودم

   
درباره وبلاگ
عشق يعني قطره را عاشق شدن، از نگاهِ اين و آن فارغ شدن عشق يعني دل به دريا دادن و توي متنِ زندگي صادق شدن عشق يعني عبور از مرزِ جان حُرمتِ بيچاره گان را پاسبان عشق يعني در گذرگاهِ زمان بهرهر اُفتاده اي، بگذرزِجان عشق يعني جاده اي بي انتها در وصال دوست حيحا زدن عشق يعني تکه سنگي خرد و ريز در سايش کوهها رسوا شدن عشق يعني سايباني سرد و خيس از طلوع خورشيد غافل شدن عشق يعني مغروق دري
لینکهای روزانه
دوستان من
نوشته های پیشین
آرشیو موضوعی وبلاگ
بخش ویژه
RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

Lonely Girl Template

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl

golemohebat

امیر حسین صادقی

http://golemohebat.blogfa.com

اکسیر عشق

عشق يعني قطره را عاشق شدن، از نگاهِ اين و آن فارغ شدن عشق يعني دل به دريا دادن و توي متنِ زندگي صادق شدن عشق يعني عبور از مرزِ جان حُرمتِ بيچاره گان را پاسبان عشق يعني در گذرگاهِ زمان بهرهر اُفتاده اي، بگذرزِجان عشق يعني جاده اي بي انتها در وصال دوست حيحا زدن عشق يعني تکه سنگي خرد و ريز در سايش کوهها رسوا شدن عشق يعني سايباني سرد و خيس از طلوع خورشيد غافل شدن عشق يعني مغروق دري Emaile=kinglove_kinglove21@yahoo.com Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Multimedia Design Group Medium Blog Medium Blog Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. Advanced Persian Blog Templates. pictofxt

قالب دختر تنها

قالب دختر تنها براي بلاگفا