|
روزی که دستای باد شونه گل رو لرزوند هق هق غنچه گل بغض دلم رو ميشکوند وقتی لباس سرخش تو دست باد رها شد اشکای حسرت من شبنم رو گلا شد ديدن اون گل سرخ باز دل ديوونه کرد نهر کوچيکه اشکو تبديل به رود خونه کرد چه تلخ بود اون روزی که بچگی سرنوشت لج کردو با خنجرش به روی قلبم نوشت برای سنگ قبرت به دنبال واژه هاش زيادی زحمت نکش تا ميتونی ساده باش قاصدکا هراسون برام خبر اوردن خبر از يه جدايی از يه سفر اوردن...... لحظه ای که رسيدم نگاه تو به در بود چشمای اسمونيت مثل يه دریا تر بود وقتی چشات غروب کرد تو يک صبح بهاری دفتر شعر تو شد برام يه يادگاری به روی سنگ قبرت فقط يه نقطه چين بود دليل سادگيتم شايد فقط همين بود رو نقطه چين قلبت اين جمله رو نوشتم قربونيه يه بازی بازيه سرنوشتم ... امر وز که باز دوباره مرگ گلی رو ديدم برای يادگاری غنچه اون رو چيدم.... دفتر شعرای تو بستر غنچه ها شد شعرای اسمونيت پر از عطر گلا بود...
دلتنگ دیدارت هستم اگر چه خودم از درون حصار تنهایی ام برایت مینویسم
از روزها و خاطرات خوشی سخن میگویم که تو انها را محو کر ده ای از شروعی مینویسم که پایانی برای ان نیست از ان همه دل بستگی ها دیوانگی ها ...... باور کن ای مهر بان من که تا ابد چشم به راه باز گشتت خواهم بود من همان قایق شکسته بی بادبانم که ساحل را در پرتو نور فانوس محبت تو جستجو میکند وبرای رسیدن به ساحل رهایی وبا تو بودن نه بیم ازامواج سرکش ونه ازطوفانهای سهمگین دارد
عکس قشنگت روبروم نگاه تو تو چشمام قصه میگن چشمای تو از عشقی بی سرانجام از اون روزا تا این شبا انگار یه عمر گذشته ببین که شیشه دلم تو دست تو شکسته نگو نگو تموم شده گذشته ها گذشته این فاصله میون ما طلسم سر گذشته بمون بمون که اشک غم نشسته توی چشمام نمی شنوی فریا د مو که بی تو خیلی تنهام دنیا به این بزرگی و دنیای من کوچیکه تو رفتی و برای من نمونده عشقی دیگه از من چطور گذشتی و به روم درارو بستی فقط تو رو میخواستم و تو بودی که نخواستی نگو نگو تموم شده گذشته ها گذشته این فاصله میون ما طلسم سر گذشته میخوام تو شبهای خودم خلوت کنم به یادت تو شهر رویا گم بشم به یاد خاطراتت تو نیستی و بدون تو فضای خونه سرده بیا ای عشق خوب من دلم هوا تو کرده
حظه زیبای میلاد من دیدن چشمان رویایی تو بود
لحظه تلخ مرگ من دیدن کوله بار سفر تو بود من با چشمانی لبریز از اشک و التماس می خواستم فقط برای من بمانی می خواستم کوله بارت را برای من بگذاری نیم نگاهی به خستگی عاشق دلخسته ات بیندازی من می خواهم شب و تلخی را فراموش کنم می خواهم تو لحظه شیرین تولدم و لحظه تلخ مرگم باشی می خواهم همه وجودم از صدای تو پر شود میخواهم بمانی تا زنده بمانم ![]() دیرگاهی است که اشک در پس پرده مژگانم بی قراری میکند و به
دنبال راهی برای فرار میگردد تمام روزها را مانند راهبه ها شب میکنم وشب را به امید صوفی گری به صبح میرسانم هاله زیر چشمم فریاد دردی جانکاه در قلب من است بغض گلویم آوازی پرسوز از هجری دردناک است نگاه ماتم به فراسوی افق گویای چشم انتظاری سالیان دور میباشد آخر ندانستم به کدامین جرم محکوم به تنهایی شدم وندانستم برای تاوان کدام چشم منتظر جشمهایم به جاده ای بی انتها خشک ماند من نه نگاه مشتاقی دیدم و نه قلب تپنده ای برای خود و زجر آورتر از همه چیز اقرار به این است که عشق را با درد وفراق حسرت هم پیاله دیدم
به صداقت کبوتران قسم که گیسوان ارزویم را با نام تو میبافم
و روی بال پروانه ها و کبوتر ها و قاصدکها مینویسم سلام بر تو سلام بر تو..... ای کاش........... کاش همیشه از اسمون خدا بارون عشق بباره کاش میشد سواره ابرای اسمون شدو رفت جایی که پر از عشق باشه کاش میشد رفت به اونجایی که ادماش به عشق احترام میزارن کاش همیشه همه ادما به خاطر عشق قلب هاشون بتپه کاش هیچ ادمی بدون عشق زندگی نکنه کاش خدای مهربون دلا رو به هم نزدیک کنه کاش روزی نباشه که دلی بدون همدل باشه کاش خدای مهربون عشق پاک و تو باغچه دل ما ادما بکاره کاش ادما برای لحظه ای به عشق واقعی فکر کنندو ارزشش رو متوجه بشند کاش لحظه های انتظار زودتر بگذره تا ادم کمتر دلهره داشته باشه کاش میشد با نگاه کردن به چشمای کسی که میگه دوست داره فهمید حرفش راسته یا ..... کاش زندگی انقدر سخت نبود کاش انقدر احساس تنهایی نمیکردم کاش هیچ ادمی تنها نباشه که خیلی سخته کاش بودم با کسی که میتونستم باشم باهاش اما...... کاش اونقدر تو چشماش نگاه میکردم تا راز دلشو میفهمیدم کاش بشه همیشه حتی با خیالش صبح و به شب رسوند کاش همیشه اسمون خدا مثل امروز بارونی بود کاش نیاد روزی که ادم به خاطر یه سری مشکلات پا روی قلبش بزاره کاش وقتی کسی به کسی دل میبنده دلبستنش پاک و عمقی باشه کاش هیچ وقت نمیذاشتیم حریم زیبای عشق شکسته بشه کاش میشد همه ماها به اونی که میپرستیمش قسم بخوریم که تا اخرش عاشق می مونیم وهزار تا کاش............دیگه. امیدوارم خدا به همه کسایی که دنبال یه قلبه دیگه میگردن کمک کنه. امیدوارم هیچ کس تنهاییش رو با غصه سر نکنه.امیدوارم همیشه قلبهای همه عاشق باشه و تا اخرشم عاشق بمونه.......
باور بودن ندارم اما هستم نای می زدن ندارم اما مستم...... تا به کی باور این ناباوریها تا به کی سوختن و ساختن واسه فردا
آری تمام دلم را
در صحن مقدس چشمانت شمع میکنم تا..... تا بدانی هنوز هم انتظارت می کشم... تا بدانی هموز هم دوستت دارم .. ای امروزم... فردایم را مگیر از من.
ای که چشمان سیاهت قطره اشکی ندیده ای که باغ بوسه هایت مانده گلهایش نچیده از دل سرد تو با من قصه می گوید نگاهت آتش حسرت به جانم ریزد آن چشم سیاهت برده ای با خود دلم را مانده چشم من به راهت تا به دنیا زنده هستم من نمی بخشم گناهت رفتی و پروا نکردی در قفس صیدی بمیرد دست بی رحم طبیعت انتقام از تو بگیرد عشق تو بر پای من زنجیر بسته کوهی از غم بر سر راهم نشسته ای ستمگر از خدا پروا نکردی ....خانه عمر مرا ویرانه کردی
قلبم برايت خانه اي گفتي عجب ويرانه اي گفتم دلم همراه تو گفتي كه تو مستانه اي گفتم نگاهم مال تو گفتي فقط ديوانه اي گفتم توئي شمع دلم گفتي تو هم پروانه اي گفتم مرا با خود ببر گفتي مگر بي خانه اي گفتم بگو راز دلت گفتي كه تو بي گانه اي گفتم كجا يابم تو را گفتي به هر كاشا نه اي
IP:82.99.200.141 port: 3128
IP:81.31.169.230 port: 3128 IP:194.225.238.139 port: 8080 IP:213.217.46.130 port: 8080 IP:194.225.238.200 port: 8080 IP:82.99.202.218 port: 8080 برای مشاهده بقیه پروکسی ها روی ادامه مطلب کلیک کنید
بسم رب المهدی
انتظار ظهور يك مصلح بزرگ آسمانى، و اميد به آينده و استقرار صلح و عدل جاويدان، امرى فطرى و طبيعى است كه با ذات و وجود آدمى سر و كار داشته و با آفرينش هر انسانى همراه است و زمان و مكان نمى شناسد و به هيچ قوم و ملّتى اختصاص ندارد. رضایت امامان از ما نیز درجاتی دارد از این رو در حدیثی وجود مقدس پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند علی جان مَثل تو مثل سوره توحید است. که یکبار خواندن آن ثواب ثلث قرآن و دوبار خواندن ثواب دو ثلث قرآن و سه بار خواندن آن ثواب خواندن کل قرآن را دارد. تو را نیز اگر کسی فقط قلباً دوست داشته باشد یک ثلث ایمان در او وجود دارد و اگر کسی هم قلباً و هم در زبان به تو محبت داشته باشد دو ثلث ایمان در او وجود دارد و اگر کسی هم در قلب و هم در زبان تو را دوست داشته باشد و در کردار او نیز این محبت ظاهر باشد (و طبق فرمایشات ایشان عمل کند) تمامی ایمان در او وجود دارد.
مرحوم سيدمحمدتقي موسوي اصفهانی متوفي 1348 هـ . ق در كتاب شريف "مكيال المكارم" به هشتاد مورد از وظايف منتظران اشاره فرموده اند؛ که بطور اختصار به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
1 ـ دعا براي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف و خود تا به معرفت حضرتش نائل شويم. ائمه هدي عليهم السلام نيز همواره بر اين مهم تكيه داشته اند. امام صادق(عليه السلام) دعايي به "زراره" تعليم كرده و مي فرمايند : «... اگر زمان غيبت را درك كردي چنين دعا كن: اللهم عرفني نفسك فإنك إن لم تعرفني نفسك لم أعرف نبيك. اللهم عرفني رسولك فإنك إن لم تعرفني رسولك لم أعرف حجتك. اللهم عرفني حجتك فإنك إن لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني»(منتخب الاثر ـ آيت الله صافي گلپايگاني حديث 1 ص 501 ـ به نقل از غيبت نعماني، كافي، كمال الدين) همچنين دعاهاي ديگري كه در كتب ادعيه و زيارات بدان اشاره شده، خصوصا دعاي معروف «اللهم كن لوليك الحجه ابن الحسن ... » كه بحمدالله در بين جامعه شيعه بسيار معروف و مشهور است. 2 ـ شناخت صفات و سيره امام عليه السلام: بديهي است كه يك عاشق دلباخته امام و يك منتظر حقيقي بايد بداند كه محبوبش از چه صفاتي برخوردار بوده، و چه سيره و روشي را در زندگي و ساير شئونات آن دارد. در اين راستا، مطالعه آيات و روايات فراواني كه در ارتباط با وجود مقدس حضرت بقيه الله الاعظم عجل الله تعالي فرجه الشريف بيان شده، بسيار سودمند است. 3 ـ رعايت ادب در همه موارد: امامي كه واجب الاطاعه و حجت خدا بر تمامي اهل زمين است، نامش محترم و يادش بسيار گرامي است. او پيشواي همه و چشم بيناي خدا در بين مخلوقات اوست. روزي اهل زمين به يمن وجود اوست و هر كس كه به مرتبه اي از مراتب كمال مي رسد از پرتو عنايات حضرت حق است كه از مسير امامت به ما رسيده است. 4 ـ عشق و علاقه نسبت به حضرت: مرحوم سيدعبدالكريم كفاش، هفته اي يك مرتبه به محضر آن حضرت مشرف مي شد. او در ري در جوار حضرت عبدالعظيم حسني مي زيست. در يكي از تشرفاتش، حضرت از او مي پرسند: سيدعبدالكريم! اگر ما را نبيني چه خواهد شد؟ پاسخ مي دهد: آقا حتما مي ميرم. حضرت در پاسخ فرمودند: «اگر چنين نبودي ما را نمي ديدي» (مشعل هدايت ج 2 ص 129 ـ مبحث امكان تشرف ـ از استاد حاج شيخ حسين گنجي) 5 ـ علاقه مند كردن ديگران به امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف: طبيعي است كه هر كس به چيزي علاقمند باشد درصدد تبليغ و ترويج آن برآمده و آنرا به ديگران معرفي خواهد كرد، چه رسد به اينكه وجود مقدس خاتم الاوصيا عجل الله تعالي فرجه الشريف باشد. 6 ـ انتظار فرج: امام صادق عليه السلام فرمودند: «بخشي از ويژگيهاي ائمه عليهم السلام عبارت از تقوي، پاكدامني و خيرخواهي ... و صبر در انتظار فرج است.» (منتخب الاثر، آيت الله صافي، ص 498، به نقل از بحارالانوار) در بسياري از روايات، پرفضيلت ترين اعمال، انتظار فرج دانسته شده است. (منتخب الاثر، آيت الله صافي، ص 493 ـ 500) در بسياري از احاديث در باب انتظار فرج بيان شده كه هر گاه يكي از منتظران حضرت به رحمت الهي رفت، چنانست كه در ميان سپاه امام و يا در ميان چادر (خيمه) حضرت به شهادت برسد. در بعضي از روايات تعبير شده كه چنين شخصي مثل كسي است كه با رسول خدا صلي الله عليه و آله در برابر كفر جهاد كرده باشد. 7 ـ اظهار علاقه وافر براي ملاقات با آنحضرت. 8 ـ ذكر فضائل و مناقب آنحضرت، و شركت در مجالس امام شناسي. 9 ـ صدقه براي سلامتي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف. 10 ـ بجا آوردن حج و عمره و زيارت مشاهد مشرفه به نيابت از امام: اعمالي كه به نيابت از امام زمان عليه السلام بجا آورده مي شود در واقع هديه اي از جانب عاشقان و شيفتگان به ايشان است. 11 ـ استغاثه به وجود مقدس امام عجل الله تعالي فرجه الشريف: در بعضي از روايات از آن بزرگوار به "غياث المضطر المستكين" تعبير شده است. توسل و استغاثه بر اهل البيت عليهم السلام، سيره دائمي بزرگان و صلحا و علما شيعه بوده و حتي ائمه هدي عليهم السلام نيز به وجود مقدس ايشان توسل مي جسته اند. مرحوم عاملي در روايتي نقل مي كنند كه هنگامي كه حضرت زهرا سلام الله عليها بين ديوار و در مجروح شدند، به دنبال علي عليه السلام ... بودند، و ناله "يا ابن الحسن" سرمي دادند، و به وجود مقدس امام عصر حضرت حجه بن الحسن عجل الله تعالي فرجه الشريف استغاثه جستند. 12 ـ تجديد بيعت با امام عليه السلام: براساس پاره اي از روايات، تجديد بيعت بعد از هر نماز واجب و يا در هر جمعه مستحب است.(مكيال المكارم و منتخب الاثر) و در روايتي از امام صادق عليه السلام نقل شده كه «هر كس بعد از نماز صبح و بعد از نماز ظهر بگويد: "اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم"، نمي ميرد مگر آنكه حضرت را ببيند و بشناسد.»(بحارالانوار، ج 86، ص 77، باب 39) 13 ـ اجتناب از محارم: كسي كه منتظر واقعي است، بايد از آنچه كه امام زمانش كراهت و تنفر دارد، اجتناب نموده و هر عملي كه در تقرب او موثر است را به خاطر رضاي محبوب و ارتباط روحي با او انجام دهد. مرحوم شيخ طوسي متوفي 460 هـ ق در "تجريد الاعتقاد" مي نويسد: «وجوده لطف و عدمه منا.» يعني وجود حضرت لطف و عنايت بر ماست و غيبت ايشان به خاطر اعمال و رفتار بد ماست . "گفتم كه روي خوبت از من چرا نهان است گفتا تو خود حجابي ورنه رخم عيان است" "گفتم كه از كه پرسم جانا نشان كويت گفتا نشان چه پرسي آن كوي، بي نشان است" علي عليه السلام فرمودند: «زمين خالي از حجت خدا نيست، لكن خداوند متعال، خلقش را از اينكه حجت را بشناسند نابينا و محروم مي نمايد و اين به خاطر ظلمي است كه بر خودشان روا داشتند.»(بحارالانوار، ج51، ص113) «ظلم و جور با بصيرت سنخيت ندارد، و كسي كه در كلاس گناه و معصيت بسر مي برد هم سنخ با اولياي خدا نيست. لذا ديده اش از شناخت حضرت نابيناست.»(مشعل هدايت، ج2، ص126، مقاله امكان تشرف) حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، در توقيعي چنين مي فرمايند: «فما يحبسنا عنهم إلا ما يتصل بنا مما نكرهه و لانوثره منهم» يعني محبوس نكرده ما را از دوستان، مگر خبرهاي ناگواري كه همواره از ناحيه آنان به ما مي رسد كه ناخوشايند است، در حاليكه ما آن كارها را از ايشان نخواستيم.(احتجاج طبرسي، ج2، ص322) 14 ـ دوستي با صالحان: دوستي با دوستان حضرت باعث تقرب و جلب خشنودي ايشان است. همچنين ادخال سرور مومنين و محبين اهل بيت عليهم السلام و همچنين رفع حوائج آنان نيز از وظايف منتظران عصر ظهور شمرده نشده؛ چرا كه آن حضرت همانند اجداد طاهرينش باب الحوائج هستند. قرآن كريم در وصف ياران حضرت ختمي مرتبت مي فرمايد: «محمد رسول الله والذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم» يعني محمد رسول خدا (صلي الله عليه و آله وسلم) و كساني كه با او هستند بر عليه كفار بسيار خشن، ولي با يكديگر بسيار مهربانند. و همچنين امر خداي حكيم كه مي فرمايد: «كونوا مع الصادقين» يعني همواره با افراد راستگو همنشين باشيد 15 ـ برائت از دشمنان خدا و اهل بيت عليهم السلام: امام هادي عليه السلام در زيارت شريفه جامعه مي فرمايند: «برئت الي الله عزوجل من اعدائكم و من الجبت و الطاغوت و الشياطين و حزبهم الظالمين» يعني به درگاه خداي عز و جل از دشمنان شما و همچنين از جبت و طاغوت و از شياطين و حزب ستمكار آنان بيزارم.(مفاتيح الجنان، مرحوم شيخ عباس قمي(ره)، زيارت جامعه كبيره) برای مطالعه بیشتر در این مورد به کتاب شریف مکیال المکارم، تالیف سید محمد تقی موسوی اصفهانی، ترجمه سید مهدی حائری، تهران: بدر مراجعه نمایید.
یا قاضی الحاجات
خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشت، حسرت نخورم؛ و مردنی عطا کن، که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم. خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز، من خود چگونه مردن را خواهم آموخت....
اللهم عجل لولیک الفرج...
انسانهایی که در این تاریک سرا به دنیا می آیند و به دنبال روشنایی و نور هستند چرا به حقیقت نمی رسند و او را نمی بینند؟! اشکال کار کجاست؟! عیب از چیست؟! این همه عاشق و شیدا و مجنون و.... پس چرا او را نمی یابیم و او نمی آید؟! او که فیض مطلق است و چشمه جوشان برکت و خیر و احسان؟! ..... * چرا فریادهایمان به سقف خانه ایمان هم نمی رسد و فرشته اجابت، دعاهایمان را به فراموشی سپرده؟! و..... مرام عاشقی کجاست و شور اشتیاق به کجا رفته، صفای دوستی و ایمان حقیقی، و.... مگر نه آن است که اگر دوستی هایمان با اخلاص و یکرنگی باشد باید شبیه و همانند محبوب خویش شویم؛ پس چرا در میان این همه خاطرخواه و سینه چاک و مجنون و... کسی نیست که یارای تنهایی و غربت او باشد؟! و نظاره گر اشک خون بارش؟! آری همگی ریاکار و دروغ پرداز و خیانت کاریم و فریاد همراهی و یاوری سرداده ایم و .... با زبان چه چیزها که نمی گوییم ولی در درون چه کارها که نمی کنیم! "و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین" بترسیم از عذاب قیامت و رسوایی در محضر او؛ چرا که او ما را می بیند! و چه سخت است شنیدن این کلام از زبان آن حضرت که: هر کس بـه طریقی دل مـا می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند پس بیایید از امروز تصمیم بگیریم و در عمل ثابت کنیم که دوستش داریم، چنانچه بزرگان نیز گفته اند تنها با دوری جستن از گناهان و محرمات الهی و انجام واجبات می توانیم به منزل دوست برسیم و رفیق و همراه خوبی برایش باشیم. باقی کار با خود اوست و مطمئن باشیم که او همیشه یاور ماست و همچون مادری دلسوز و مهربان همیشه به فکر ماست و همراه ما... اللهم عجّل لولیّک الفرج ...
قصه ای كوتاه از زندگی پروفسور حسابی
J4p- مجموعه قصه های كوتاهی درباره بزرگان استان مركزی با عنوان «درد مشترك» به زودی منتشر خواهد شد. این مجموعه شامل 8 داستان كوتاه به قلم «یوسف نیکفام» نویسنده اراکی است كه به زودی به همت انتشارات «نقش بیان» در تهران چاپ می شود. در این كتاب خوانندگان با قصه هایی از زندگی امیركبیر، ملااحمد نراقی، پروفسور حسابی، باقرخان فاریابی، ابراهیم دهگان، آقانورالدین عراقی، حسن فرید هزاوه و شكرالله روشن مواجه و با این شخصیت های معروف بیشتر آشنا می شوند. درد مشترک پس از سالها و پشت سر گذاشتن كش و قوس های فراوان، احتمالا در آذرماه منتشر خواهد شد. داستان «خلوت» یکی از قصه های همین مجموعه است که به زندگی پرفسور «محمود حسابی» اختصاص دارد و توسط نویسنده کتاب در اختیار j4p قرارگرفته است. خلوت ایرج از خواب كه برخاست، پدر رفته بود. همهی اتاقها را گشت. به همه جا سر كشید. كجا رفته؟ به دنبال چه كاری رفته؟ پیرمرد شب را به آرامی خوابیده بود. پیش از خواب با آن چشمهای بسیار ضعیف، سورهای از كتاب شریف را خوانده بود و خود را سپرده بود به دست رؤیاهای شیرین. رؤیاها با او چه كردهاند؟ چه گذشته بر پیرمرد؟ ایرج با خود اندیشید چه باید كند؟ كجا برود تا مگر اثری از پدر بیابد؟ سراغش را از كه بگیرد؟ چه كند تا شاید اثری از آن پیرمرد حقیقت جو بیابد؟ چه كند با روح بی قرار پدر؟ روح سرگردانی كه تشنه دانستن است و خدمت به مردم كشورش. نكند زبانم لال… خدا نكند! در این سرمای سخت استخوان سوز چه چیزی او را وادار به رفتن كرده است؟ به كه بگوید؟ - پدر! این چه كاری است كه با من می كنی؟ به اتاق خواهر نزدیك شد و به آرامی در زد. - انوشه! انوشه جان! خواهرم بیداری؟ در باز شد و سپید پوشی چادر به سر لبخندزنان، صبح بخیر گفت. - انوشه! پدر نیست. همه جا را گشتهام، همهی اتاقها را. بغض سنگینی گلوی ایرج را گرفته بود. - مادر هم می داند؟ - چیزی به مادر نگفتم. نكند نگران شود. - ایرج! شاید به مادر گفته باشد. نگران نباش. - ایرج! ... انوشه! ... این صدا، صدای مادر بود. ایرج و انوشه هر دو به طرف صدا رفتند. - بچّهها! صبحانه آماده است. هر دو سلام كردند و نشستند پشت میز آشپزخانه. - مادر! پدر را صدا نكردید؟ - دخترم! پدرت نماز را كه خواند، حركت كرد. ایرج سكوتش را شكست. - مادر! كجا رفت؟ به شما چیزی نگفت؟ - گفت می رود خلوت كند. ایرج چرا چیزی نمی خوری؟ - مادر! نگرانم. - نگران چی؟ بد به دلت راه نده. - پدر بی مشورت با من كاری نمی كرد. - خب. لابد این كارش مثل كارهای قبلش نیست. - نگفت كجا می رود؟ - نگفت كجا می رود؛ اما برای خلوت «محمود» چه جایی بهتر از زادگاه خانوادگی اش. - مادر! من می ترسم… - بچّهها! ترس به دلتان راه ندهید. - مادر! اگر صلاح می دانید با انوشه به تفرش برویم. - خلوت پدر را بهم نزنید. *** خلوت زادگاه پدر، تفرش. حالی تازه، شعلهور در وجودش. ترنّم آوازی پیر و خسته در خلوت كوچههای تفرش. جستجوی سیـّد محمود برای یافتن آوازخوان. كجاست هستهی پنهان این ترنّم مرموز؟ تمامی كوچههای تنگ و باریك تفرش سرشارند از نغمههای سحرانگیز آواز. این جسم پیر و فرتوت همراهی نمی كند با دل سیـّد. قلب را چه كند؟ نفسهای عمیق و دردی جانكاه زیر قفسهی سینه. خدایا این درد از من چه می خواهد؟ نشانهی چیست؟ خدایا اندكی تسكین! من به اختیار خود به تفرش نیامدهام. خدایا! تو مرا كشاندی. پس خودت مرا همراهی كن. من كه توان چنین مسافرتی را نداشتم. - صدیقه خانم! می خواهم فردا را خلوت كنم. - كجا؟ - به تفرش می روم. به بچّهها بسپار مزاحم نشوند. - توانش را داری؟ - به زودی بر می گردم. خدایا اندكی تسكین! خدایا اندكی فرصت! می دانم آخرین روزهاست. خدایا تو خودت توانم ده! تنهاتر از طعم ترنّم آوازخوان پیر و خسته. پیری نابینا كه نی می نوازد. - چه می كنی پیرمرد؟ - نی می نوازم و می خوانم. - آواز غمینی می خواندی. - تسكین دهندهی دل بی قرار من است. - خلوتم را بهم زدی ولی خوش حكایتی خواندی.حكایت نی و فراق و مثنوی. - صدایت غریبه است. كه هستی؟ - سیّد محمود پسر معزالسلطنهی تفرشی. - پدر فیزیك ایران. آوازهات همه جا پیچیده. - بزن نی زن كه خوش می خواندی. و باز ترنّم آوازی پیر و خسته و قدمهای لرزان و خستهی سیـّد محمود در كوچههای تفرش. هجوم تصاویر گذشته بر ذهن. كوچههای بیروت، كودكی و چهرهی مادر فداكارش «گوهرشادخانم». آه! چه رنجها و چه سختی هایی. كودكی و آوار تنهایی و نبود پدر. پدر و اشرافیت پوسیدهاش. حكم سفیری پدر در شامات و ضمانت قدرت او با تنها گذاردن خانواده در شهری غریب. روزهای سخت بی پناهی و تنهایی. نمی خواست گذشتهی تلخاش را مرور كند؛ امـّا مگر می شود خاطرهها را از ذهن زدود. هر بار به گونهای باز می گردند. زخمهای روح هیچ گاه التیام نمی بخشند. فخر ایران باشی و همچنان رنجی غریب در گوشهی قلبت مانده باشد. به خدا اگر ذرّهای كینه از پدر در دل مانده باشد. باید بخشود تا بخشوده شد. هیچ كینهای در این روزهای آخر نباید در دل بماند. «جرس فریاد می دارد كه بربندید محمل ها». خدایا! همینجا و در همین لحظه تمامی حقّ وحقوق دنیایی را بخشیدم؛ به امید بخشندگی ات. این نه منم كه می بخشم. اوست كه می بخشد. اوست كه می خواهد. من كی ام؟ حركت نامنظم ضربانهای قلبش را حسّ كرد. موعد رفتن است و دل كندن. موعد خداحافظی است. درد شدید قلب او را از پا درخواهد آورد. خود را در خانهی پدر دید. - ایرج، انوشه! دیگر روزهای آخرست. این قلب كهنه و خستهی من دیگر چموشی می كند. خیالم از هر دو شما راحت است. خدایا شكرت! راحت و سبك بارم... بچـّهها! با خدا بمانید و خلق خدا... گریه می كنید؟... خوب گوش كنید... خانه پدری در تفرش... در آنجا به خاكم بسپارید... تسلیم عشق هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق
به پيش چشم من تا چشم ياري ميكند درياست
چراغ ساحل آسودگيها در افق پيداست
در اين ساحل كه من افتاده ام خاموش
غمم دريا دلم تنهاست.
وجودم بسته در زنجير خونين تعلق هاست
خروش موج با من مي كند نجوا:
كه هر كس دل به دريا زد رهايي يافت
كه هر كس دل به دريا زد رهائي يافت
مرا آن دل كه بر دريا زنم نيست
ز پا اين بند خونين بركنم نيست
اميد آنكه جان خسته ام را
به آن نايده ساحل افكنم نيست دستهايم مي بارد و نام تو مي رويد
* وای بر ما که خیلی راحت با جون انسانها بازی می کنیم
*امسال ركورد داريم مي زنيم در سقوط هواپيما... *آقایان اگه یه کم دیگه صبر کنن دیگه هوابیمایی نداریم که بخواد سقوط کنه!!! ((تعدادی عکس از سقوط انتونف سپاه اسلام)) در ادامه مطلب لطيفه مصاحبه با يك ديوانه خبرنگار:شمااهل كجاهستيد؟ ديوانه:اهل منطقم. خبرنگار:منظورم اينه كه بچه كجاهستيد؟ ديوانه:بچّه نيستم،بزرگ شدم. خبرنگار:آقاجان سؤالم اينه كه دركجا؟ پا به دنيا گذاشتين؟ ديوانه:من با پا به دنيا نيامدم با سرآمدم! خبرنگار:ازچه غذايي خوشتون مي آيد؟ ديوانه:ازقضای حاجت! خبرنگار:به چه گلی علاقه داريد؟ ديوانه:به گل مژه! خبرنگار:ازچه جوربازی خوشت مياد؟ ديوانه:بازی تقدير! |
|





دیرگاهی است که اشک در پس پرده مژگانم بی قراری میکند و به













